• چن نفر از اینجا رد شدن...؟

    • 19,956 ردِ پاها
  • مردم عقیده یی دارند. خوب، چکار می شود کرد؟ مردم ساده و روستایی افکار کهنه و خنده آوری دارند… آنها می گویند یک شب حتما از آسمان ستاره خواهد بارید… ما باور نمی کنیم. اصلا برای ما خوب نیست که این حرفها را باور کنیم.
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    اگه خواستین دیدگاهی خصوصی برام بفرستین توش بنویسین: خصوصی
    به همین راحتی!!!

غصه می خورم :(

من هی دارم یه ساعته سعی میکنم بیانیه جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان به مناسبت 1 می 2012 روز جهانی کارگر رو بذارم رو وبلاگم و هی نمیشه و ارور میده و اعصابم خورد شد 😦 چشه آخه وردپرس؟ 😦 😦 Advertisements

زمونه ی بدیه واقعا….

ای بابا… بعد مدت ها اومدم.. گفتم برم سر حوصله وبلاگ همه ی بچه های جمعیت رو چک کنم… نمی دونم تا الان همچین ایده ی احمقانه ای به سرتون زده؟ احمقانه؛ چون چیزی نیست.. هیچی… از نادر که اولین کسی بود که می نوشت از کودک کار تا محسن و جمشید و یکی دو … به خواندن ادامه دهید

عجبا..

من بعد سالها اومدم چیز بنویسم.. با شرمندگی از اینکه باز هم حرفای دل خودمه و هرچند میدونم بیشتر از حرفای گنده و مقاله و اینا دوست دارین! ولی این ورد پرس به من میگه مرورگر فایرفاکس شما هب رو زنیتس و از اونجا که با فیلترشکنم دانلود کردن فایرفاکس جدید تا همین الان که … به خواندن ادامه دهید

خونه ی صورتی بی اینرتنت :)

من رفتم خونه ی خودم و مبلاش و فرشش و دکور و کابینتای آشپزخونه ش صورتیه 🙂 خیلی هم شاد و شادمانم و فقط مشکل اینه که هنوز اینترنت ندارم 😦 کلا چند هفته ای میشه که خیلی خیلی درگیرم برای راس و ریس کردن یه سری چیزا مثه مغازه و خونه و خلاصه واقعا … به خواندن ادامه دهید

بیانیه جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان به مناسبت 1 می روز جهانی کارگر

اول ماه می –یازدهم اردی بهشت- روز جهانی کارگر گرامی باد! جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان بنا به سنتِ همه ساله روز جهانی کارگر را گرامی داشته و تلاش می کند در حد توان و ظرفیت خود قدمی بردارد و از بستر پدید آمده در این روز جهت دفاع از مطالباتِ به حقِ … به خواندن ادامه دهید

مترونوشت

یه روز تگ شدم تو یه نوت کوتاهی تو فیس بوک که برام شد بعدا یکی از امید و آرزوهام که هروقت میام تو فیس بوک یه نوت دیگه باشه از همون جنس… مترونوشت ها… سپند که اینا ر و می نویسه رو تصادفی کشف کردم اونجا و فضولانه وبلاگش رو هم سر می زنم … به خواندن ادامه دهید

ای من بمیرم…

ای منِ بدبخت 😦 ای منِ خر 😦 ای منِ بی عرضه ی دست و پا چلفتی 😦 ای منِ خنگ 😦 نفهمیدم چی کردم چطور شد که جمله هامو پاک کردم 😦 این جمله های روزانه ی من که می نویسم…. رسیدم به 150 اینا که دیدم 140 تاشو کشتم 😦 نمی فهمم کی … به خواندن ادامه دهید

جوجه های مرغ شده..

یهو به خودم اومدم و یادم افتاد که سخنگو و مسئول ساماندهی و مسئول مالی کمیته ی بهداشتم و نه دیکتاتور و همه کاره ش.. و بهتره هی سعی نکنم همه چیز رو درست کنم و دنبال این باشم که همه کارا درست به نظر بیاد حتی اگر قراره فکر کنن که دودره می کنم… … به خواندن ادامه دهید

نیمه شب و صدای آرش بهت میگم دوست دارم با چاشنی اذون و اینا..

چند دقیقه پیش اذون گفتن از مسجد و منم شنیدم و همون موقع هم پی ام سی داشت آرش بهت میگم دوست دارم می خوند چون مامانم که خوابید حال نداشتم پاشم خاموش کنم و منم داشتم آخرین وبلاگی رو که می خواستم بخونم می خوندم و بعد کلی حرف دارم واسه زدن که بنویسم … به خواندن ادامه دهید

کار کودک در سالی که گذشت…

سال 1835 ، تیتر خبر: » کودکان کارگر در نیوجرسی اعتصاب کردند» اما در سال 2011 و در جهانی که اکثر کشورها کار کودک را به رسمیت نمی شناسند «عکس های هنری از بچه های کارگر برای فروش» تیتر اخبار خواهد بود. …. سالی که گذشت پر از اخبار مرتبط با کودکان کار بود… و … به خواندن ادامه دهید

feel sorry..

میگن یه یارو داشت برای نوه ش تعریف می کرد که تو جنگ یکی رو که خیلی خیلی زخمی بوده می بره و کلی بهش رسیدگی می کنه و ازش مراقبت می کنه و به خاطرش کلی ریسک می کنه و اینا، بعد یارو که خوب میشه میره و لوش میده سریع! نوه هه می … به خواندن ادامه دهید

حکایت من که نفهمیدم وقتی زورت نمی رسه و داری می خوری بهتره وایسی تموم شه که اگه سعی کنی تو هم مشت بزنی بیشتر می خوری..

من گیج و گم هستم… اشتباه کردم.. نه یکی، نه دوتا.. خیلی… فکر کنم چهارتا یا پنج تا.. کم نیست.. اصلا کم نیست.. و همش هم یک شکل پیش رفته…. تصمیمی گرفتم که تابع شرایط بوده.. یعنی تو موقعیت ذهنی و فکری ای بودم که برام چالش برانگیز بوده و متاسفانه اشتباهی که کردم این … به خواندن ادامه دهید