گزارش قهرمان نشدن من (مهرگان)

یکشنبه درحال اومدن به جمعیت بودم که تو مترو نواب دیدم  یک پلیس عزیز یک فقره کودک کارو گرفته و به اتاقی که در ایستگاه مترو داشتن میبره. من که این صحنه رو دیدم با خودم گفتم که برم جلو و بگم من فعال حقوق کودکم!! گفتم: سلام عمو گرفتنت؟ گفت: آره. گفتم: غصه نخور، … به خواندن ادامه دهید

از قعری که ماندم…

این دهه دهه ی گندی بود.. این ده روز، دوازده روز، این یک سال، این یه عمر انگار که به من گذشت، این یه عمر انگار که به هممون گذشت…. پارسال بود.. این روزا.. همین لحظه.. که روزای زندگیم رسما گم شد.. پارسال بود.. این روزا.. همین لحظه.. که یه پیکر مچاله شده زیر میز … به خواندن ادامه دهید

حجاب

ح: حجب و حیا برای زن ج: جاذبه و جذبه برای همسر ا: الفت میان هر دو ب: برکت برای جامعه منبع: پشت در سالن کنفرانس پزشکان بیمارستان ما!! Ps: یعنی اونجایی که صبح ها با همه ی استادا و دانشجوها  morning داریم..

آسیب های جسمانی کار به روی کودک

كار كودك نه تنها يك تجاوز قابل بحث به حقوق پايه اي كودك محسوب مي شود بلكه بطور بالقوه براي رشد تربيتي ، فيزيولوژيكي و روحي رواني كودك آسيب زننده است. بر طبق بررسي هايي كه توسط سازمان جهاني كار بر روي 26 كشور انجام شده است ميزان آسيب هاي ناشي از كار در كودكان … به خواندن ادامه دهید

زمزمه ات

دستِ مرا بگیر.. که می لرزم از عطش          دور تنم بپیچ.. که بی تاب می شوم داد از شبی که باز، هوایِ تو با من است        پس کی به رویِ سینه ی تو خواب می شوم؟ سهمِ من از تو خاطره ی بی تو بودن است     که نقب می زند به زوایای پیکرم تنهایی مرا … به خواندن ادامه دهید

امروزِ ما… امروز فریاد..

«ستاره ها؛ اعدامیانِ ظلمت به خاک اگرچه می ریزند سحر دوباره برمیخیزند……….. به نام آهن و گندم اینک…. ترانه ی آزادی اینک…. سرودن مردم» .. .. ps: این مال داریوشه.. نمی دونم شاعرشو.. Pss: نتونستم خود آهنگو بزارم 😐 Psss: ای بابا..

12 ژوئن… تبریک؟؟

هر روزی کوله بار تاریخی سنگینی را به دوش می کشد، چرا که تاریخ گستره ی کهنی دارد…. 12 ژوئن هم یکی از همین روز هاست… سرشار از  تاریخ… که  هر بار آبستن چیزی نو برای این روز بوده؛ در این روز ، هوخشتره همدان را پایتخت ایران زمین اعلام کرد (12 ژوئن 625 سال … به خواندن ادامه دهید

رد نمی شود…

طفل مرده مان را که به خاک سپردیم حوصله نکردی عزاداری ام را… حوصله نکردی اندوه سینه هایم را که پر شیر می شد… حوصله نکردی که هنوز ژاکت کوچولویی را می بافتم که دیگر به تن هیچ طفلی نمی رفت… که نفهمیدی هنوز سوگوار آرزوهایی هستم که با آن طفل مرده خاک شد. مدارا … به خواندن ادامه دهید

:|

الان اینو خوندم !!!! حدیث روز راجع به شطرنج به کما فرو رفتم از  تحیر 😀 مگه بوده اون موقع؟!؟!

مروری شاید بر صمد بهرنگی

شاید اول دوم راهنمایی بودم که «تلخون» را خواندم… لازم نیست افسانه خوان حرفه ای باشی تا بفهمی چیزی متفاوت در این روایت وجود دارد…چیزی که در «قصه ی آه» هم می شود احساسش کرد… که اگر باشی هم به عینه می فهمی که این روایت با سایر روایت های فولکلوریک این قصه خیلی فرق … به خواندن ادامه دهید

جی جی غصه خورک :(

امروز بم آمار دادن که پروتز انگشت دونه ای 300 هزار تومنه… اه… از ظهر تا الان هنوز خوشم نیومده  😦 نون و ماست و سبزی خوردن و گوشت که گرون شد خیلی دوزاریم نیفتاد ولی الان… اه… خیلی وقته تو فکر پروتز برای افسانه م (که اگه شعر نادر رو خونده باشین احتمالا الان … به خواندن ادامه دهید