از قعری که ماندم…

این دهه دهه ی گندی بود..

این ده روز، دوازده روز، این یک سال، این یه عمر انگار که به من گذشت، این یه عمر انگار که به هممون گذشت….

پارسال بود.. این روزا.. همین لحظه.. که روزای زندگیم رسما گم شد.. پارسال بود.. این روزا.. همین لحظه.. که یه پیکر مچاله شده زیر میز بازجو بود و انگار جاکفشی شده بود و حتی جرات نمی کردم بهش نگاه کنم.. پارسال بود.. این روزا.. همین لحظه… که تمام ناشنیده های زندگیمو شنیدم… که تمام ناشنیده های زندگیمونو شنیدیم…

تمام عصر صدای گریه و بغض و فریاد تا توی اون هواخوری کوچیک میومد ولی باز هم تمام شب صدای الله اکبر حتی اونجا، توی بند، از پیکرای زخمی و شکنجه شده و ترسیده (اما نه شکسته شده) بلند بود..

چه بغضی تو گلوم بود.. چه بغضی تو گلومه…

گذشتم که بگذره. گذشتم که بگذره…

تمام این روزای سنگین رو فقط صبر کردم.. فقط صبر کردم… به یاد آوردم و صبرکردم… دردکش خاطره شدم و صبر کردم.. مردم و صبر کردم….

کجا دستای همدیگه رو گم کردیم؟؟؟

افتادم.. افتادیم… خیلیا گذشتن.. کسی بلندمون نکرد.. دیگه پا نشدیم..

صبر کردم.. صبر کردیم..

الان دیگه زهراب تلخی که تو گلومه رو نمی تونم تف کنم.. یه ساله که زهراب تلخی رو که تو گلومه نمی تونم تف کنم.. صبر کردم و شنیدم.. خوندم.. دیدم… ولی انگار تموم شده بود… خاطره های کوچیک از یه ویرونی بزرگ، همین.

هیچ مرثیه ی غمگینی اونچه رو که از دست دادیم برنمی گردونه…

هیچ جوابی برای شرمندگیم ندارم.. هیچ جوابی برای شرمندگیمون نداریم…. صبر کردن برازنده ی پاسخ هیچ مادری، دوستی، رفیقی، ملتی که گم کرده شو از ما می خواست نبود…

خاطره ها منو می کوبه.. خاطره ی کسی که انگار تو این یه سال خیلی دور شد ازم…. چرا تقویما یادآور چیزی شدن که نباید هیچوقت فراموش می شد…

از رنج که بنویسم کم میارم.. رنج کسی که رفت و سکوت کردیم.. رنج کسی که شدیم و سکوت کردند…

زهراب تلخی تو گلومه.. نه میشه تفش کنم و نه پایین میره که تمومم کنه….

امسال.. این روزا.. این لحظه.. چقدر کم هستم..

برچسب: من و روزهای دلتنگی ، در کوران پاییز.. ، گم شده

Advertisements
Comments
21 Responses to “از قعری که ماندم…”
  1. ضندگی می‌گوید:

    ببخشید از اینکه وقت نکردم این چند وقته به دوستان عزیز سر بزنم
    من تا 6تیر امتحان دارم و بعد از 6ام هم آپ میکنم هم مزاحم شما دوستای گلم میشم
    ===========================================================
    جیران:
    این همه صبر کردیم این یکی دو روز هم روش !!

  2. nafisse می‌گوید:

    بازم به تقويما! صبر كن تاريخ در اينباره بنويسه! ديگه نميشناسيش
    =========================================================
    جیران:
    راس گفتین… دیگه کم کم نمی شناسیم.. و چقد تاسف برانگیز واسه تاوانی که داده شد..

  3. آیوانویچ می‌گوید:

    برای من یه ایمیل بزن جریان رو تعریف کن بینم!
    الجرنون دستهامون گم نشده، باور کن! از همون روزی که دستمان به دست هم پیمان بستیم چون رود که سهله، چون سیلاب هم که این لحظه های لعنتی بگذرن ما با هم همراه و هم پیمان می مونیم.
    *:
    ==========================================================
    جیران:
    ای بابا… تو که دیگه می دونی.. چون رود، لحظه ها گذشتند… دستمان از هم ….

  4. محسن می‌گوید:

    دنیا این جوری نمی مونه جیران
    قرار نیست بمونه.
    ==========================================================
    جیران:
    می دونم این جور نمی مونه.. این تو ذات خودشه.. ولی ما چه کردیم براش؟؟؟؟؟

  5. علیرضا می‌گوید:

    و محسن گفت
    قرار نیست جیران که بمونه اینجوری دنیا
    بی قرار هایی که قرار تو دلتون نیست تا بریزید به هم همه ی قرار ها رو،قرارتون کی هست ،کی ها هست که قراره ،بریزید به هم همه ی این قرار های نا قرار ِ بد قرار رو ؟
    قرار بذارید با هم برای تک لحظه های قرار هایی که میرسن به قرار های بزرگ…

  6. نیما می‌گوید:

    تگرگی نیست ، مرگی نیست .
    صدایی گر شنیدی ،
    صحبت سرما و دندان است .
    زمستان است .

  7. صدای بی صدا می‌گوید:

    منم از نسل کورش نسل ارش زنم بر اهرمن بر ظلم اتش

    بسوزانم بساط تیرگی را بخشکانم نهال بد دلی را

    برویانم ز نو اندیشه هارا به دنیا سر دهم اوازها را

    قفس را بر درم ازاده هارا شوم بال وپری پروانه هارا

    تو هم مانند من هستی صدا باش تو هم ازاده هستی پس رها باش

  8. یلدا می‌گوید:

    دیدن و شنیدن و بی تفاوت گذشتن از یه خاطره اونم به این تلخی سخته و نمی شه اون رو طاقت آورد…
    این تلخی اجباری برای همه بود توی اون سال و ماه و روز و لحظه های خفه و بد بو….و برای تو که بند بندت اون رو حس کرد و حالا یه سالی می شه که اون رو به دوش می کشه…
    امیدوارم هرچه زودتر یتونی به این تلخی فایق بیای….!

    (از نظر زیبات ممنون یه دنیا…!)
    ========================================================
    جیران:
    بدیش اینه که حالا داریم تنها تنها به دوش می کشیم..
    الان لحظاتم خفه تر و بدبو تره انگار…
    مرسی عزیز..

  9. jamshid می‌گوید:

    واسه خودت خوندم ولی …
    و زمان تمام ترانه های غم انگیزش را سوزاند ،
    به شوق آزادی و غافل از فریب من .
    و من حتی به دور شعله اش نرقصیدم …

  10. سید حامد احمدی می‌گوید:

    با ذکر ماجرایی از ایام ماضیه – بار دگر به روزم با «اعتراضیــــه»!

  11. نیما می‌گوید:

    به خاطر تذکر به جا درستتون ممنون خانم دکتر .
    بله اشتباه تایپی بود .

  12. فیل سوف می‌گوید:

    عادت می کنیم!
    =======================================================
    جیران:
    ……………….

  13. سعيده می‌گوید:

    خيلي سخته…خيلي

    سپاس كه مي ايي، و جالب است تا امروز هرچه سعي كردم وبلاگت برايم فيلتر بود و امروز باز شد!
    =====================================================
    :*

  14. noiselesspider می‌گوید:

    دنیای ما همونیه که خودمون می سازیم جیران… من به این معتقدم که اگه واقعا باور داریم باید ایران رو ما جوون ها بسازیم، از روش های دیگه ای باید این کار رو بکنیم، قاطی سیاست نشیم… سیاست کثیفه… دردآوره… فقط بلده آدم رو از درون تخریب کنه…
    آبادانی ِ ایران فقط به این نیست که ر.ج. کی باشه… رئوس حکومتی چی کار کنن… آبادانی ایران بستگی به خوب بودن من و تو داره جیران… خوب باش و این خوبی رو ببخش به دیگران… جیزهایی که یاد می گیری ببخش به دیگران… اینطوری می دونی که داری یه کاری می کنی واسه کشورت…

    نظرم بی ربط بد شاید… اما متنت رو که خوندم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود 🙂
    =============================================================
    جیران:
    نه خیلی هم با ربط بودی.. اتفاقا بعد از این قضایا بود که جمعیتو پیدا کردم و به خودم گفتم آهان، یکی از راهاش همینه.. و خیلی چیزای دیگه شبیه این که تو میگی.. فقط هروقت آدم بش فکر می کنه بغض باز میاد و …..

  15. نیما می‌گوید:

    در جهان بسیاری چشم وجود دارد
    پس بسیاری حقیقت وجود دارد
    پس حقیقتی وجود ندارد .

  16. ضندگی می‌گوید:

    درود بر تو
    منکه چیزی ندارم بگم فقط میگم: اگه خدایی باشه و بهتر بگم خدای هر کس بهش صبر بده
    (گفتم بعد از ششم،مثلا هشتم بعد از ششمه،من هشتم آنم)
    ========================================================
    جیران:
    خدای هرکس… خیلی خوب گفتی… !!

  17. کودک فهیم 1 می‌گوید:

    سلام علیکم
    خوب میباشید؟
    کودک فهیم 1 میباشم
    هیتلر به این باحالی میباشد
    چرا مایوس میباشید؟
    خدا وکیلی اش ما خیلی دوستش میداریم.
    هایل جیران!!!
    ========================================================
    جیران:
    آخه فهیم جان چه باحالی ای در مفت کشی وجود میداره؟؟؟
    تو خوبی؟ بزرگ شدی تاریخ بخون دیگه دوسش نداشته باش .

  18. محسن می‌گوید:

    به نیما:
    مشتی هذیانِ پست مدرنیستی که شکل های ناسازِ استثمار را طبیعی جلوه می دهد…

  19. کودک فهیم2 می‌گوید:

    nalahat nabash doros darket minamayam
    =========================================================
    جیران:
    الکی که فهیم نشدی گولی 🙂

  20. خاله آهو می‌گوید:

    هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر آسمان به کوتاهی قامتم گردد.
    «داریوش بزرگ»
    ================================================
    جیران:
    :*

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: