بعضی لحظه ها..

…. پشت دفتر داشتم مثه قحطی زده ها (1) لقمه های تخم مرغ/ گوجه فرنگی (2) رو می بلعیدم که یکی از بچه ها (3) اومد و گفت بیا دو تا از بچه ها (4) کارت دارن. رفتم بیرون با دلخوری، نسرین و زهره بودن (5)، بهشون غر زدم که بی معرفتین و منِ بیچاره رو از غذا خوردن انداختین.. شب نسرین بم اس ام اس زد که «ببخشید اگه ازیتتون کردم. تو دنیا گل بسیار هست ولی شما از همه گلتری تو دنیا خوب زیاد هست ولی شما از همه خوبتری. شرمنده که ما همیشه موزاحم شما میشویم»

. چیزی نگین خودم می دونم !!!!

…. تو دفتر داشتم از خودم تعریف می کردم (6) که قاسم که از پسرای بزرگه اومد و رو به اونی که من باش حرف می زدم کرد و گفت «می دونی اینجا کی از همه بیشتر زحمت می کشه؟ همین خاله جیران به خدا»

. خرکیف شدم 🙂 هیچ دلیل منطقی واسه نقل این خاطره وجود نداره جز اینکه من کلی خودپرستم !!!

…. چن تا از  دخترا اومدن و با شادی فرمودن که نگرانن که چرا بیماری ماه به ماه نگرفتن هنوز و آیا اگه بگیرن باید عروسی کنن زود؟؟ با چشم هایی چهارتا شده و پس از کشف موضوع (7) قرار شد مریم بره سر کلاس و براشون توضیح بده قضیه رو، مریم هنوز تو کلاس بود که سونیا اومد پیشم و گفت «خاله من چن تا سوال دارم» گفتم «مگه مریم…؟» گفت «نه نه! اون خاله بی تربیته نمی دونی چه حرفایی می زنه !!!» حالا یا خدا…..

. کشف کنید بیماری ماه به ماه را

…. تو راه بودم دم میدون فتح، زنگ زدن که بدو بیا یکی از بچه ها موتور رفته رو پاش داره به شدت خون میاد و اینا بدو بیا… رسیدم جمعیت، گفتم «کجاس؟ کی بود؟» گفتن «سهراب بود رفت!!» حالا ساعت دهِ صبح.. پا شدم رفتم دم خونه شون که معاینه ش کنم مامان بزرگش گفت که رفته!!! زنگ زدم موبایلش (8) با شادی گفت «خاله من رسیدم سرِ چهار راه سرِ کار !!! تو برو فردا وقت کردم میام پامو ببین 🙂 »

. راستش تو اون لحظه از بهت خنده م گرفت ! الانم که می نویسم خنده می کنم باز :)، به هر حال حرفش که خنده دار بود..

ps:  اینا رو نوشتم مهرگان زنگ زد رفتم پای حرف و برگشتم دیگه نوشتنم نیومد

1. که طبیعیه واسه کسی که ساعت 5 داره ناهار می خوره

2. شاید فکر کنین خوب بگو املت، ولی اونی که من می خوردم با املت تفاوت های اصولیِ درازی داشت..

3. منظور خودامونه، یعنی مددکار ها گویا 🙂

4. منظور بچه هاس واقعا، یعنی مددجو ها گویا 🙂

5. که دوتا از 4تا خواهرن، تازه گویا خواهرای بیشتری هم هست ولی اونا عروسی شدن و اینا..

6. طبق معمول 🙂

7. به آهستگی

8. سهراب 10 ساله و خطش 936 مسلما !!

Advertisements
Comments
25 Responses to “بعضی لحظه ها..”
  1. jamshid می‌گوید:

    آفرین دختر … خاطره دوست دارم …
    مریضی ماهانه … کار با پای زخمی … کودکانی پر از … پر از … نمی دونم . پر از یه چیز خوبی که اکثر ما بزرکتر ها نداریم .
    جیران واسه تو هم همینطوریه ؟ جنس خاطره هایی که آدم از جمعیت دفاع داره فرق می کنه . نمی دونم چرا. ( الان چقد بامزه میشه بگی نه اینطوری نیست D:)
    ==========================================================
    جیران:
    منم دارم اون چیز خوبو 😦
    بله بله 🙂
    خداییش می گفتم نه اینطوری نیست خیلی بامزه بودم 🙂

  2. زندگيت سرشاره
    دوست دارم اينجور ادما رو.
    اين جور زندگي ها رو
    ====================================================
    جیران:
    :*

  3. قالبت عجيب قاطيه
    به زحمت خوندمت بانو
    =======================================================
    جیران:
    من فقط واسه صورتی بودنش اینو گذاشتم 🙂

  4. آیوانویچ می‌گوید:

    یهویی هوس کردم سوار تاکسی می شدم می یومدم تو اتاق بهداشتت موقع کارت کرم می ریختم. D:
    =======================================================
    جیران:
    چی خیال کردی؟؟
    من اونجا سگ تر از اینام که بشه یکی بیاد تو اتاق بهداشت و بم کرم بریزه:)

  5. داش آکُل (ع) می‌گوید:

    you`ve got mail 😀
    =====================================================
    جیران:
    وات ایز علیه سلام؟؟
    خوب خدا رو شکر.. مردم از غصه 🙂

  6. مريم بهرامي می‌گوید:

    سلام جيران .خوب معلومه كه كار مي كني مث ما كه رهگذر نيستي
    من 5 شنبه به 5 شنبه ميام اونم الافي.يعني خاك تو سر الافم كنن
    ==================================================
    جیران:
    تعریف شدم تعریف شدم !!
    نه اینجور نگو گولی..
    بابا من چرا پس تو رو نمی بینم ؟؟؟

  7. ضندگی می‌گوید:

    درود
    واقعا کارت برام جالبه داری از ضندگی لذت میبری
    این کارت چه جوریاس؟همه میتونن مددیار باشن؟
    =======================================
    جیران:
    بله بله !!!
    آره چرا که نه.. میل منو که داری.. خواستی خبر بگیر برات می توضیحم یه عالمه 🙂

  8. مريم بهرامي می‌گوید:

    اين 5 شنبه خوب ببين منو

  9. من دلم نظر خصوصي مي خواد
    چرا نمي شه؟
    ===================================================
    جیران:
    راستش منم بلد نیستم چه جوری خصوصی دار شم:( اصلا به حرفم گوش نمیده وردپرس حتی وقتی میگم ایمیلو اجباری نکن 😦
    خوب بم میل بزن من تو کامنتام میزارم همیشه…

  10. سایه می‌گوید:

    چه شغلی جالبی دارین شما .
    =================================================
    جیران:
    یو…………… مرسی…
    ولی چون پول که نمی گیریم هیچی یه چیزی هم می دیم همیشه شغل نیس راستش 😦 کاش بود ولی 😉

  11. دلم يه شونه مي خواد.
    مي خوام گريه كنم.
    يكي كه هي نپرسه چرا.
    شونه ي چپت رو امشب بهم قرض ميدي؟؟؟
    ===================================================
    جیران:
    من هستم عزیزکم.. هم با شونه و هم با دستم که می تونه کلی نوازش کنه..
    چی شده..؟

  12. بعضيا راحت پاشون رو مي ذارن و ميرن بالا
    فكر نمي كنن اين پله كوتاه
    شايد يه دل باشه
    چرا ياهو نداري؟؟
    =================================================
    جیران:
    دارم مسنجرم تموم شده 😦

  13. نه. قربون مهربونيت بشم
    دردهام رو بايد بريزم تو آشغالي.
    دستاي تو حيفه.
    ===============================================
    جیران:
    نه نه !!!
    گندش بزنن که دلگیری و گندش بزنن که کاری نمی تونم بکنم 😦

  14. تو دستات خيلي بزرگه مي دونستي؟!
    من گم شدم تو دستات.
    من و همه دردهاي امشبم.

  15. مي دونم توي قنوتت خيلي خدا جا ميشه.
    يكمي هم واسه من كنار بذار
    دلم واسش تنگ شده. روم نميشه بگم بهش!
    ====================================================
    یو.. بله بله من خدای خوبی دارم…
    هی…
    حیف که نشد شادت کنم.
    اوکی..
    :*
    :*
    :*

  16. تمام روز ذهنم
    بي رمق به دنبال واژه ها دويد
    وقتي كه از خستگي جان داد
    يك دوستت دارم خالي
    ميان انگشتهايش له شده بود.

    خالي دوست دارم.

  17. mahshad می‌گوید:

    salam khobin mer30 sarzadi bazam biya age dost dashte bashi linket mikonam
    have good time
    ====================================================
    جیران:
    فدات شم عزیزم مرسی :*
    معلومه که هی میام عزیز دل ..

  18. ورونیگا می‌گوید:

    دلم میخواهد استفراغ بزنم به شمایل هرچه آدم و حادثه ی ماضی است. [گل]
    ===================================================
    جیران:
    گل؟؟
    نفهمیدم..
    نه نه.. تو خیلی از گذشته ها کلی خاطره های شاد هست از آدمایی که الان جز غم چیزی ندارن برات…
    نه نه

  19. ghzi می‌گوید:

    سلام دوست گرام
    مفتخرم که بگویم کار ما آماده شده است و منتظر قدومتان هستیم.
    ما را از نقطه نظرات خوبتان محروم نفرمایید.
    با تجدید احترام
    مهرزاد قاضی

  20. آیوانویچ می‌گوید:

    خوب از پس من که بر نمی اومدی P:

  21. محمد حسین نجفی می‌گوید:

    سلام جیران خانوم با یه ترانه به روزم

  22. noiselesspider می‌گوید:

    خیلی هیجانی تعریف کرده بودی :دی
    منم خندیدم یه جاهاییش :دی
    مرسی

  23. نیما حسن بیگی می‌گوید:

    اگر 50میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند ،
    آن چیز همچنان احمقانه است !

    با داستان کوتاه ضد جنگی به روزم خانم دکتر .

  24. فیل سوف می‌گوید:

    بعضی از لحظه های تو رو دوست دارم. درست مثل همین املت که با املت های دیگه تفاوت فاحش درازی داشت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: