کارنامه (ساناز)

نمی­خوام شعار بدم ولی چرا این احساسِ همواره خوب بودن رهامون نمیکنه؟! نپرسید چرا بدون مقدمه رفتم سر اصل مطلب؟! دلیل دارم؛ چون دلم می­خواد!!! چون حوصله ندارم براتون آسمون ریسمون ببافم که رشته ی کلامم بیاد دستتون. چون سر رشته دستِ هممون هست! حداقل یک بار در عمر پربارمون! تجربه ی یه کارمند رو داشتیم که درست زمانی که وقت کافی برای کلنجار رفتنِ باهاش رو ندارین، دقیقا سر موعود دلش میخواد که باهاتون دست و پنجه نرم کنه! چرا باید برای کارنامه­ی محمد حسین دوبار بریم مدرسه و ناله و خواهش و تمنا و آخرش آقای محترم مدیر -که حالِ تکون خوردن از روی صندلی مبارکشون رو ندارن و دفتردار محترمشون هم تشریف ندارن- خیلی راحت فکر میکنه که با یک کودک طرفه (البته شاید از برخی جهات هم کودک باشم ولی نه آن قدر که بعد از هفده سال دانش آموز و دانشجو بودن بهم بگن گواهیِ پایانِ دوره­ی تحصیلاتِ راهنمایی که سال 87 باید صادر می­ شده، چون پیگیری نشده، دور انداخته شده!!!!). از اونجایی که شاخام از این دروغ شاخدار زده بود بیرون و یک علامت تعجب بزرگ بالای سرم سبز شده بود پاشدم رفتم آموزش پرورش و اونجا هم بهم اطمینان دادن که رخ دادن این پدیده حتی در داستانِ عجایب هفتگانه هم دور از ذهن بوده و از ذهن خلاق آقای مدیر باید بیشتر از این ها بهره برداری کرد و یک پدیده­ی بسیار جدید می­باشد که باید در کتاب عجایبِ گینس هرچه سریع­ تر ثبت گردد! هرچند در پیِ تحقیقاتِ صورت گرفته از سوی اینجانب احتمال تکرار این رخداد در هزار سال آینده هم دور از ذهن بوده و به همین منظور تعجیل در جهت ثبت آن در کتاب عجایب گینس نیاز چندانی نخواهد داشت! و البته نظر اینجانب این بود که با آقای مدیر وارد مذاکره شده و صحبت مفصلی در رابطه با عقد قراردادی برای نوشتن کتابی بلند بالا با موضوع مورد نظر ایشون، داشته باشم. چون از نظر من یک استعداد خفته هستند و در صورت آموزش و بهره برداری بیشتر احتمالا داستایوسکی 2 و شاید هم خوزه ساراماگوی مدل ب را کشف خواهم نمود و کسی چه میدونه شاید یک تقی به توقی خورد و جایزه­ی نوبل هم گرفت! به هر حال در دنیای امروز نباید رخداد هیچ پدیده­ای را دور از ذهن دانست! و در آخر عصبانیتم از بابت پیچیدگی مراحل اداری کارها نیست که این در واقع برای هممون عادت شده و اگر کار اداری در مدت کوتاه و راحت انجام بشه اصلا احساس میکنی که کارت درست انجام نشده و دلت میخواد دوباره و سه باره به همون اداره مراجعه کنی و شاید چند بار کارهای مورد نظر را پیگیری کنی، حرفم و نظرم این بود که چون محمدحسین افغانیه و هموطنان عزیز با الطاف فراوان اعتقاد دارند مردم افغان منابع دولت را بصورت مفت و رایگان دریافت میکنند و نمیدونم اگر این منابع را به ایشان و خانواده محترمشون اختصاص میدادن، چه پ…………………خ خاصی از آب در می­آمدن؟ (در حالی که خدا برای انسان ها حد و مرز تعریف نکرده که کجای زمین پهناورش زندگی کنن و حتی در قرآنِ موردِ قبولِ این مردم هم بصورت مکتوب ذکر شده که در زمین کوچ کنید و سفر کنید و بهترین مکان را برای زندگی کردن انتخاب کنید.) حالا بماند این افغانیِ بدبخت که بیست سال توی ایران زندگی کرده و اصلا متولد ایران است و در حال کار و تولید و چرخش پول در ایران هست تا کی باید افغانی شناخته بشه و از سمت مردم عادی بهش ظلم بشه و باقی قضاوت ها رو به خودتون واگذار می­کنم و صحبتم را کوتاه می­کنم.

با همه­ی اوصاف بالا هنوز کارنامه محمدحسین رو نگرفتم ولی همینجا به همه و خودم قول میدهم که بگیرمش و یک موی دماغی برای آقای مدیر میشم که توی زندگی اش تجربه نکرده باشه! حتی حاضر بودم اگر دختر بود به خاطر کارنامه محمد حسین بگیرمش!! (شانس آوردم  ایشون دختر نشدن!!!)

همین.

ساناز

ps: اینو ساناز نوشته که رفته بود کارنامه ی محمدحسین رو بگیره که از مددجوهای جمعیته و پسر ماهیه و می خواسته بره یه مدرسه ثبت نام کنه و ما داریم سعی می کنیم از طرف جمعیت پیگیری کنیم..

Advertisements
Comments
7 Responses to “کارنامه (ساناز)”
  1. زئوس می‌گوید:

    تمدن ما تمدن دست خر پلاستيكي است.هيچ چيزش طبيعي و صادقانه نيست.
    همه چيز مصنوعي است و نقش بازي مي كند.اتومبيل،دموكراسي،
    ميهن پرستي،همه مان ذكر مصنوعيند

    آپ شد

    شليك به شقيقه
    ===============================================
    جیران:
    🙂
    مرسی 🙂

  2. noiselesspider می‌گوید:

    عجب داستانی شده!

  3. شورشی می‌گوید:

    قربون دل کوچیک رفیق گلم برم همین الان کامنتی که لطف کرده بودی ودربلاگ اسکای واسم گذاشته بودی وخوندم واقعا نگرانت شدم وصد البته منم بهم ریختم چون هرچی باشه نمیتونیم واسه یه لحظه هم ناراحتی رفقای نازنینمون وتحمل کنیم!!!بیخیال رفیق گذشته ها با همه کسای که دراون بودن حالا دیگه تموم شدن فقط باید ممنونشون بود اگه تونسته باشن لا اقل یه خاطره ویه لحظه خوب برامون بجا گذاشته باشن مابه همون هم قانعیم !ولی حالا که چیزی نشده خودم واست میخونم بفرما چشاتو ببند وگوش کن عزیزم»

    «آیدادرآینه»

    لبانت

    به ظرافت شعر

    شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند

    که جاندار غار نشین از آن سود می جوید

    تا به صورت انسان درآید.

    و گونه هایت

    با دو شیار مّورب

    که غرور ترا هدایت می کنند و

    سرنوشت مرا

    که شب را تحمل کرده ام

    بی آن که به انتظار صبح

    مسلح بوده باشم،

    و بکارتی سر بلند را

    از رو سبیخانه های داد و ستد

    سر به مهر باز آورده م.

    هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست

    که من به زندگی نشستم!

    و چشانت راز آتش است.

    و عشقت پیروزی آدمی ست

    هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد.

    و آغوشت

    اندک جائی برای زیستن

    اندک جائی برای مردن

    و گریز از شهر

    که به هزار انگشت

    به وقاحت

    پاکی آسمان را متهم می کند.

    کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

    و انسان با نخستین درد.

    در من زندانی ستمگری بود

    که به آواز زنجیرش خو نمی کرد –

    من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

    توفان ها

    در رقص عظیم تو

    به شکوهمندی

    نی لبکی می نوازند،

    و ترانه رگ هایت

    آفتاب همیشه را طالع می کند.

    بگذار چنان از خواب بر آیم

    که کوچه های شهر

    حضور مرا دریابند.

    دستانت آشتی است

    ودوستانی که یاری می دهند

    تا دشمنی

    از یاد برده شود

    پیشانیت آیینه ای بلند است

    تابناک وبلند،

    که خواهران هفتگانه در آن می نگرند

    تا به زیبایی خویش دست یابند.

    دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند.

    تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید

    تا عطش

    آب ها را گوارا تر کند؟

    تا در آیینه پدیدار آئی

    عمری دراز در آن نگریستم

    من برکه ها ودریا ها را گریستم

    ای پری وار درقالب آدمی

    که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!ــ

    حضور بهشتی است

    که گریز از جهنم را توجیه می کند،

    دریائی که مرا در خود غرق می کند

    تا از همه گناهان ودروغ

    شسته شوم.
    وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود
    ============================================
    جیران:
    وای………. خیلی خیلی الان دوسِت دارم..
    مرسی مرسی…
    دلم روشن انقدر که هنوزم لبخند حقیقی ای رو لبامه..
    البته منم ممنون همون خاطره ها هستم و هنوز لحظه به لحظه ش برام عزیزه..
    مرسی از اینکه دوباره این حس قشنگو بم دادی..

  4. محمد می‌گوید:

    قضیه چیه؟
    =============================================================
    جیران:
    هیچی. ساناز یکی از اعضای واحد بهداشت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابانه و مسئول پیگیریه کارنامه برای یکی از مددجوهایی که تحت پوشش جمعیت ما هستن

  5. یلدا می‌گوید:

    توی این روزهای پر سکوت و دیوانه کننده از سر و صدا!! اینی که تعرف کردی دور از ذهن نیست….!
    از سر تنبلی هر اتفاقی می تونه بیوفته و به هیچ وجه هیچ چیز غیر ممکن نیست….!

    مرسی از حضورت..!

  6. فیل سوف می‌گوید:

    و در این هیاهوی کارنامه گرفتن و باقی دردسر هاش، این تویی که هر لحظه به انسانیت لبخند می زنی. برای تو خوشحالم جیران
    =================================================
    یو…
    مرسی عزیز.. تعریف شدم با قلب شاد میرم جمعیت الان !!!

  7. بُن بست می‌گوید:

    بن بست نشين شده ام. بيايي مي شناسيم.
    ==========================================
    جیران:
    تو رو تو جام جهانی هم ببینم می شناسم چه برسه به بن بست..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: