(این شعر اسم ندارد!!)

ببر مرا… ببر مرا.. نگو دلت اسیر نیست

بگو که قلبت آتش است، بگو که زمهریر نیست

دلم جوانه می زند در این دیِ سپیدپوش

ببین که از تو رسته ام، ببین تنم کویر نیست

نگو به گِل نشسته ای به ماهیِ نگاهِ من

صدای موج می دهی.. نگاهت آبگیر نیست..

بیا به قصرِ قلبِ من، به مسندِ دلم نشین

در انتظار توست دل.. که هرکسی امیر نیست

به پیشوازِ تو دلم پر از سرور می شود

چه شاهوار می رسی، نمودِ تو وزیر نیست

شکسته ام، شکسته ام، پرنده وار در قفس

اسیرِ بی تو مردنم.. تنم اگرچه پیر نیست

ببین هبوط می کنم در این سکون قهوه ای

ببر مرا، ببر ما، ببر هنوز دیر نیست…

Advertisements
Comments
23 Responses to “(این شعر اسم ندارد!!)”
  1. لوت می‌گوید:

    تو مبتلا به غيبتي بهانه است بي كسي
    دوباره فعل، فعل ،خواندمت هميشه يك ضمير نيست

  2. سعيده می‌گوید:

    در جستجوي راهي براي اميد دوباره …
    =======================================
    جیران:
    حتما..

  3. eterafat می‌گوید:

    اولا رفیق کی من گفتم می خوام خود کشی کنم؟؟
    ولی یه چیزی حقیقت داره و اینکه یه دروغ محضه که من حتی یک بار هم به فکر خودکشی نکرده باشم…
    اصلا قصد خود نمایی نداشتم اصلا به این فکر نکرده بودم حالا اگه این طور فکر میکنی که من نمیتونم هیچ جور بهت بفهمونم که اشتباه فهمیدی…
    اصلا یه سوال تو تا حالا به خودکشی فکر نکردی ؟
    اصلا مگه صادق می خواست خود نمایی کنه که خودکشی کرد؟ برای من صادق یه اسطوره از جنس عظمت بود من نمیتونم قبول کنم صادق هدایت برای خود نمایی یا ذلت دست به خودکشی زد!! صادق هم مشهور بود ونیازی به خود نمایی نداشت و هم این قدر بزرگ وبا عظمت بود که نمیشه بهش گفت انسانی بی ارزش و ذلیل !!
    اصلا چرا باید تنها دلیل خودکشی همین چیزی باشی که نسخه شو می پیچی و حکم صادر کردی؟
    سرخوردگی های اجتماعی
    دروغ های زندگی
    زندگی ناسازگا با همه،
    انسان های در لباس یک میش از درون گرگ ،
    انسان های بی مغز،
    سگ های هار و کف به دهان ،
    رهبری آزاده در قید سکس و پول و شکم ،
    کودکی بهتان خورده از یک نگاه تحقیر آمیز
    بت های هنوز نشکسته ،
    خدایانی دروغ نما ،
    شب هایی که قرار نیست روز شود
    کاخی ساخته از مرمر سفید که فقط یک خیال است و وجود ندارد
    خدایانی در لباس شیاطینی خون به کف و شمشیر به دست
    دهانهایی که از فرط دروغ و ریا و غیبت بوی سگ مرده میدهد
    طابوتی خالی از یک شهید
    شهیدی که شهادت را ندید
    رهبری که 13 سال داشت
    عشقی معکوس در قالب یک خوک
    ندایی ک از یک سهراب بلند شد و به دست رستم فریب خورده به قتل رسید
    و…
    هر چیزی که درورو برت هست که نباید باشه طوری که به بودنش عادت کردی و شده یک تکرار ، تکراری که کاملا برات منطق شده اصلا منطق رو همین تکرار بوجود آورد
    تکرار
    تکرار
    تکرار
    خواب غذا مستراح سکس
    خواب غذا مسترح سکس
    خواب غذا مسترح سکس….
    همه چیز همه چیز باعث میشه تو رو به انزوا بکشونه به چنان انزوایی که حاضر به ادامه نیستی و در این گذر یا سوار بر اسب خیالی میشی و در دیوانه خانه شروع به اسب سواری میکنی و نفس نفس میزنی و هن هن میکنی که حتی دیوانه ها به دیوانه بودن تو معترض میشن و یا باید سبو سبو نوشابه مرگ رو بنوشی و به خود کشی فکر کنی….
    این یک دروغ است که من حتی یک بار هم به خودکشی فکر نکردم این از سر خفت و خواری و ذلیل بودنم نیست از سر ریا و خود نمایی هم نیست……
    اتفاقا من تو رو دعوت میکنم به خود کشی هر از چندی فکر کنی حتی در اوج خوشبختی ایست کنی و یک سیگار روشن کنی و به درد های که تمام نشده لحظه ای …
    با این حال حرفت رو قبول دارم خودکشی راه درستی نیست!
    ============================================
    جیران:
    ای داد.. ای وای..
    من که نگفتم تو اینایی!! اتفاقا گفتم تو خودت چون نه آدم خفیفی هستی و نه آدمی که دنبال جلب توجه های عجیب غریب باشه تو دیگه چرا از این چیزا می نویسی؟؟
    چیزایی که نوشتی رفیق همه شدرسته.. همه ی مثال هات. ولی دقیقا واسه همینه که من میگم خودکشی ذلت رو داره. چون سرخوردگی های اجتماعی
    دروغ های زندگی
    زندگی ناسازگا با همه،
    انسان های در لباس یک میش از درون گرگ ،
    انسان های بی مغز،
    سگ های هار و کف به دهان ،
    رهبری آزاده در قید سکس و پول و شکم ،
    کودکی بهتان خورده از یک نگاه تحقیر آمیز
    بت های هنوز نشکسته ،
    خدایانی دروغ نما و همه یچیزایی که نوشتی رو خیلی ها ممکنه ببینن. آدم واقعی و محکم و قوی سعی می ککنه بجنگه باهاش.. که اصلا یکی از لطف های انسان بودن همینه که می تونی بجنگی. ولی آدمای حقیر با این چیزا می شکنن و ترجیح میدن نباشن که نبینن به جای اینکه ببینن و کاری بکنن.
    و تازه من میگم این نظر منه!! نظر من!!!
    و صادق.. من خیلی نوشته هاشو دوس دارم ولی دقیقا به همین خاطر هرگز از شخصیت هدایت خوشم نیومده. هیچ وقت. هیچ وقت. و هیچ کدوم از کتاباییشو که از زبون اول شخص نوشته شدهدوس ندارم از جمله بوف کور!! در حالی که بقیه ی آثارش شاهکاره..
    می بینی.. حتی هدایت هم مشمول این فکر من میشه که حتی گیریم که فهمید دنیای اشغالی داریم ولی کم آورد. که آدک ضعیفی بود. و تازه اون 20-30 باری هم که سعی کرد خودکشی کنه از نظرم جلب توجه میشه!! هدایت نویسنده ای بسیار بزرگ بود با شخصیتی بسیار فرودست و از هم پاشیده.
    نمی دونم منظورم رو خوب گفتم؟
    شرمنده اگه جوری گفتم که به خودت گرفتی رفیق 🙂

  4. eterafat می‌گوید:

    شعرت زیباست

  5. میترا می‌گوید:

    چقدررررررررررر قشنگ بود جیران.ولی غمگین و گرفته.
    چرا ایم روزها اینقدر مودت منفیه دوست خوبم؟
    خودت گفتی؟
    ===========================================
    جیران:
    بله من خودم نوشتم.. خود شعر قدیمیه فکر کنم سال 82 نوشتمش ولی خوب چیزی رو فهمیدی که خیلی خیلی به مود این روزای من نزدیکه واسه همین بعد این همه سال یادش افتادم….
    نمی دونم فقط روزای خوبی رو نمی گذرونم.. آشفته ام عزیز…

  6. Yasaman می‌گوید:

    خیلی لطیف بود. خیلی جاری و روان بود. خیلی خوب بود

  7. سهبا می‌گوید:

    چه قشنگ بود شعرت جيران ! ممنون

  8. الف.ح می‌گوید:

    اون بالا ظاهرن یه بحث بسیار جدی روشنفکری در جریان است و ما هم مثل «اسمال در نیویورک» انگشت به دهن موندیم در وبلاگ جنابعالی و احساس خنگی بهمون دست داده. یه چیزی تو مایه های «قل مراد»
    نگفته بودی دکتر اهل شعر و شاعری و اینام هستی، اونم از نوع کلاسیکش!!!

    بهرحال اولش منو یاد اون شعر فروغ انداخت که:
    مرا ببر به شهر شعرها و شورها
    مراببر به سرزمین عطرها و نورها
    مراببر…
    ============================================
    جیرانک
    من اونجور دکتری ام دیگه !!! والا ادبیات بیشتر از دکتری کشش داره آخه!!!
    اون بحث رو هم که چی بگم 🙂 شرمنده دیگه 🙂

  9. ناشناس می‌گوید:

    کجا…
    همش که می خوای بری
    نمی ترسی از کسی که ببردت و اهلش نباشه؟

  10. ناشناس می‌گوید:

    شاید کسی که می بردت اهلش نباشد
    ==================================
    جیران:
    هیچ وقت هیشکی انقدر که باید اهلش نیست..
    ای بابا…

  11. سهبا می‌گوید:

    بازم سلام عزيز .
    فرصت داري تا هر وقت كه ميخواي و هر چي كه ميخواي حرف بزني برام ! باز هم منتظرتم !

  12. میترا می‌گوید:

    سلاممممممممم جیران.مرسی عزیزم.دستت درد نگنه.
    چقدر مزه میده آدم دوست دکتر داشته باشه ها.خیلیییییی چسبید.
    در مورد سیمین و جلال هم من والا ندیدم که. اینجور که شنیدم و خوندم رابطه زن شوهریشون خوب بوده.
    اگه اینجوری نبوده یا بیشتر میدونی بهم بگو دوست گلم.
    فدای تو. بازم ممنون بابت راهنماییت.
    ================================================
    جیران:
    چاکریم 🙂
    والا من که گفتم منم هیچی نمی دونم 🙂 فقط می دونستم زن و شوهرن همین 🙂

  13. نفيسه می‌گوید:

    قشنگه !!! هم شعر بود، هم كلي حرف توش بود.
    ==================================
    جیران:
    ممنون 🙂

  14. ثمین(نوا) می‌گوید:

    بعد از این همه مدت بالاخره آپم[گل]

  15. eterafat می‌گوید:

    سلام جیران
    امید است که خوب باشی
    واقعا میخواستم دیگه باهاتون حرف نزنم ولی نمیتونم
    می خواستم باتون قهر کنم یک قهر از نوع قهر سیاسی
    مثه قهر پرولتر با سرمایه دار
    البته خودم میدونم قهر ماله دختر بچه هاست!!! پسر بچه ها هم قهر میکنن ولی نه زیاد
    ولی باید بگم نمیتونم چون هر بار میام وبت و این شعر زیباتو میخونم به یه رویای شیرین فرو میرم
    این شعرت اینقد زیباست که من روزا بی اختیار زمزمش میکنم خصوصا شاه بیت اولشو
    پس نمیتونم قهر کنم
    اما بازم میگم رفیق عزیز و رمانتیک خود کشی میتونه دلایل مختلفی داشته باشه نه فقط اون دو دلیلی که شما با یک جمع کل نگاه می کنید
    چند سال پیش من یه کتاب درمورد خود کشی خوندم توش همه نوع خودکشی رو رد کرده بود منتها به یک تضاد درونی رسیده بود اونم این بود که یه زنی بعد از اینکه همسر و معشوقشو از دست داد چند روز متوالی میرفت سر قبر همسرش و فقط گریه میکرد کار به جایی کشیده شد که زن عاشق به خاطر اشک های مداوم کارش به بیمارستان وبعد در اثر ضعف میمیره نویسنده اینو جز خودکشی ها آورده بود و کاملا ازعان داشت این یعنی مرگ واقعی برای یه معشوش نه با قرص بود نه با تیغ نه باطناب و حلقه… خلاصه اینکه این نوع مردن مورد تایید نویسنده بود
    حالا من از تو میپرسم آیا این نوع مردن که جز خود کشی هم محسوب میشه بخاطر زبونی و خود نمایی بود؟؟
    راستی چرا داری جبهه بندی میکنی میترا رو برای خودت میکشی بقیه رو برای من ؟؟
    بابا منم که خودکشی و قبول ندارم. ولی میگم دو تا دلیل شما قانع کننده نیست اصلا نمیشه تمامه خود کشی ها رو با این دو دلیل روند
    همین…
    صمیمانه ترین درود ها به رفیق رمانتیک
    ========================================
    جیران:
    عجب…!!
    علیک سلام عزیز خدا رو شکر که قبل از اینکه من بفهمم قهری آشتی کردی 🙂
    خوب من یه کم فکر کردم و دیدم بهتره به جای کلمه ی ذلیل کلمه ی ضعیف رو بیارم که شاما این نوع هم بشه!!
    اوکی.. پس من نظرم اینه، با قطعیت، که خودکشی یا در اثر خودنماییه یا ضعف.
    چرا که کسی هم که به خاطر معشوق از دست رفته ش خودکشی می کنه ضعیفه.
    و مسئله اینه که من آدمای ضعیف رو اصلا دوس ندارم. اصلا..
    بازم میگم این نظر شخص منه..
    و به خصوصو وقتی می بینم که جوونا (تو رو کاملا مستثنا می کنم) الکی تو فاز تایید کردنِ خودکشی هستن بدون اینکه حتی جرات و شهامت و انگیزه ش رو داشته باشن اعصابم به هم می ریزه و به خصوص وقتی پای هدایت میاد وسط، چون اون خیلی خیلی خیلی نویسنده ی خوبی بود ولی یه آدم شکست خورده و داغون بود و هیچ جای دفاعی از نظر من نداره…. خوب.. انگار آشتی شدیم 🙂 به به.. و مرسی از اینکه تعریف می کنی 🙂

  16. شورشی می‌گوید:

    سلام رفیق گلم:
    وای چقداین مدت جای من خالی بودبخصوص اون بحثتون بارفیقمون درمورد خودکشی!جیران جان بانظرت درمورد هدایت کاملا مخالفم اون بهیچوجه انسان ذلیل وشکست خورده ای نبود بلکه شاید اون درزمانی اشتباه به دنیا اومدهدایت برعکس خیلیها که شاید یه شخصیت سیاه وخشن ازش ترسیم کنن یه انسان کاملا عاطفی ونازک دل بوده که تحمل شرایط غیر انسانی این دنیا براش غیر ممکن بوده برای کسی که حتی حاضرنبوده که جان یه جاندار دیگرو برای اینکه گوشتشو بخوره بگیره وبهمین خاطر هم به گیاه خواری رومیاره وحتی یه کتاب هم دراین مورد مینویسه بهیچوجه نمیتونه یه انسان شکست خورده باشه برعکس بنظرمن هدایت کاملا هم عاشق زندگی بوده واونم البته زندگی دریه شرایط انسانی نه دراین دنیای که همه چیز برپایه استثمارانسان ازانسان بنا شده وانسانیت وفقط باید درفرهنگ لغات جستجو کرد.بهرحال اگرچه شاید من نباید دراین مورد نظر میدادم اما دلم نیومد وقتی صحبت ازهدایته سمکت باشم وچیزی نگم.
    راستی دیدم بااون پستم که روزپزشک وبهت تبریک گفتم خیلی حال کردی گفتم یه حالی بهت بدم ویه بار دیگم بهت تبریک بگم(آیکون خانوم دکتر که ذوق کردن ازخوشی)
    بدرودرفیق
    ==================================
    جیران:
    خوب عزیز… این دقیقا نشون میده که هدایت آدم ضعیفی بود 🙂
    و از نظر من، کاملا از نظر من آدمای ضعیف شکست خورده ن.
    بزار اینو بحثش کنم 🙂

  17. azadbashim می‌گوید:

    سلام
    ممنون و همچنین! 🙂

  18. ثمین(نوا) می‌گوید:

    سلام ممنونم که اومدی ولی فکر می کنم که اشتباه متوجه شدی من قبول نشدم
    یعنی الان من از جنس خودتون نیستم؟
    ====================================
    جیران:
    ای خاک ب سر این مدرسه ی احمق!!
    چرا گلم هستی این دیوانه ها تو رو شناسایی نکردن 🙂
    می دونستم به گند کشیدهه شده مدرسه ولی فکر نمی کردم تا این حد !!
    به درک 🙂
    مهم حسه منه که می دونم اشتباه نکرده :*

  19. noiselesspider می‌گوید:

    🙂
    khoob boooood
    chera esm nadare?????

  20. eterafat می‌گوید:

    جیران رمانتیک یه بار دیگه به این جملت دقت کن:
    به خصوصو وقتی می بینم که جوونا (تو رو کاملا مستثنا می کنم) الکی تو فاز تایید کردنِ خودکشی هستن بدون اینکه حتی جرات و شهامت و انگیزه ش رو داشته باشن اعصابم به هم می ریزه
    اولا نمیدونم متوجه تضاد در حرفات شدی یا نه؟؟
    الان بت میگم.
    تو کاملا مخالف خودکشی هستی خب منم همین جور ولی چرا میگی از آدمایی جرات و انگیزش رو ندارن تا خودکشی کنن اعصابت به هم میریزه؟؟ اگه با خود کشی مشکل داری چرا دیگه ناراحتی که مثلا من خودکشی نمی کنم؟ و فقط تز خودکشی میام؟؟
    خب باشه من میرم خودکشی میکنم تا دیگه اعصابت بهم نریزه!!!
    دیالیکتیک که میگن کاملا درمورد شما صدق میکنه یک تضاد از درون امید وارم سنتز خوبی بیرون بیاد!!!!!!!!!!!!!!
    دوما بازم میگم من نگفتم بریم خودکشی کنید و این مورد تایید من نیست… درثانی اصلا دو دلیل شما رو قبول ندارم نه ضعف نه خود نمایی!!
    بالا هم این همه براتون دلیل کافی آوردم و شما هم تایید کردید پس این دو دلیل شما کافیه نیست!!!
    اگه لازمه باز براتون دلیل بیارم ….
    ========================================
    جیران:
    اینو به بحث گذاشتم و جوابتو کامل دادم 🙂

  21. آیوانویچ می‌گوید:

    ببین که از تو رسته ام، ببین تنم کویر نیست…
    این خیلی به موقع بود!

    یه جورایی حس خوبی داره وقتی می بینم شعرات هنوزم برام آشناست و هنوز من رو یاد اون دفتر تقاشی شده ی رنگی رنگی می ندازه… یه جورایی هنوز کامل حست می کنم!
    (اگه گاهی صدام در نمی آد از تنبلی تایپ کردنه-ها، وگرنه هســــــــــــــتم!)
    =======================================
    جیران:
    فدات شم آیدا.. می دونم.. میای و میری بوت همه جا می پیچه !!

  22. آیوانویچ می‌گوید:

    ای بابا ظاهراً این آیدا تو غربتستون هم یاد نگرفت دئودورانت بزنه… دهاتیه دیگه جیران، باهاش سر کن! 😉

  23. سهبا می‌گوید:

    سلام عزيز /. از پاسخ مفصل شما و خواهرزاده عزيزت ممنونم گلم . خدا شما دو تا رو حفظ كنه . بازم خوشحال ميشم سر بزني به من !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: