مروری بر بزهکاری کودک و نوجوان

می گویند که بزه ، اولین  پدیده ای  است كه  با تجمع  افراد به  دور یكدیگر و شكل  گرفتن  جامعه ، تظاهر می كند…..

تاریخ می گوید که زمانی مردمان فکر می کردند که همانطور که رنگ پوست، فرم صورت، رنگ مو و بسیار از خصوصیات موروثی ست اخلاق و سیرت انسان نیز میراث پدران وی است. در نتیجه افراد یا ذاتا نیکوسیرت بودند یا ذاتا بدسگال و بدشگالان همیشه کجرو و  منحرف باقی می ماندند.. ولی با گسترش ادیان و جوامع قوانینی وضع شد و هنجار و ناهنجار تا حدودی تعریف شد و در نتیجه مجازات هایی هم در نظر گرفته شد… از چشم در برابر چشم یهود تا قصاص اسلام… و کم کم جرم و بزه معنا یافت. ولی تفاوتی بین مجرم خردسال و بزرگسال نبوده و قانون های محلی و دینی برای همه ی سنین یکسان بود.. با پيشرفت تمدن سن اطفال و ميزان مسئوليت آنان در ارتكاب جرايم مورد توجه قرار گرفت و مجازات آنان خفیف تر شد .

در قرن 13 ميلادي « سنت لويي » پادشاه فرانسه فرمان داد كه اطفال تا 10 سال غير مسئولند و تا 14 سال  مشمول پرداخت تاوان و تنبيه بدني و شلاق. همچنين تاكيد كرد كه زندان آنها از بزرگسالان تفکیک شود. در سال 1602 در شهر آمستردام،1667 در فلورانس و 1703 در رم، اولين زندان تربيتي جهت اطفال بزهكار افتتاح شد. در 1742 در روسيه طبق قانون افراد تا 17 سال از شكنجه بدني و مجازات مرگ معاف شدند. هم چنین طبق فرمان كاترين دوم افراد تا 10 سال غير مسئول بوده و در صورت ارتكاب جرم براي تنبيه به والدين و يا به اربابشان سپرده مي شدند و مجازات كار با اعمال شاقه در مورد اطفال بزهكار 10 تا 14 سال اجرا نمي شد و به طور كلي مجازات اطفال بزهكار تا 17 سال خفيف تر از مجازات بزرگسالان بود. و در سال 1815 اصطلاح بزهكاري اطفال براي اولين بار در قوانين انگلستان عنوان شد و بعدها به عناوين مختلف در تمام دنيا متداول گرديد.. (1)

پس از آغاز قرن بیستم تحقیقات و مطالعات برای بررسی ماهیت و علل و عوامل و نحوه ی پیشگیری بزهکاری شروع شد و کم کم بزهکاران کودک و نوجوان در طبقه بندی متفاوتی از مجرمان قرار گرفتند..

تعریف:

كودكان بزهكار در اصطلاح علوم رواني و تربيتي امروز ، به طور كلي به افرادي گفته مي شود كه عموما» يك معما و يا حداقل يك مشكل تربيتي براي جامعه ، پليس و كارگردانان دستگاه هاي قضايي به شمار ميروند. بزهکاری شدت و درجات متفاوت دارد و از دزدی های کوچک یا مدرسه ستیزی تا جرایم بزرگتر را در بر می گیرد.

نظریه های بسیاری در رابطه با علل و عوامل بزهکاری نوشته شده که علل بزهکاری را از درگیری های خانوادگی، محرومیت ها و فقر تا اختلالات روانی و جامعه ستیزی های ناخودآگاه و وراثت صفات بررسی می کنند. که شناخته شده ترین علل بزهکاری عبارتند از؛

  • فقر
  • عوامل خانوادگی: تبعیض، خشونت، سن والدین، طلاق و کشمکش، بی سوادی، ضعف فرهنگی
  • عوامل اجتماعی: محرومیت ها، مدرسه، رسانه ها (بخصوص تلویزیون)، بازداشتگاه
  • مهاجرت

ولی به عقیده ی من کامل ترین و بهترین توجیه و تحلیل از آن هیرشی (2) ست. چرا که طبقه بندی وی می تواند تمام جامعه های آماری مورد بررسی در بزهکاری نوجوانان را بسته به شرایط و دلایل و علل در هر گروه مشخصی اعم از بزهکاری در طبقه ی فرودست، بزهکاری در خانواده های آسیب دیده، بزهکاری در کودکان با شرایط روانی نامتعادل و یا حتی در کودکان مرفه اجتماعی بزهکار، در بر گیرد.

هیرشی معتقد است که بزهکاری وقتی اتفاق می افتد که قیود فرد نسبت به اجتماع ضعیف شوند یا به طور کلی از بین بروند. وی این قیود را تحت چهار مفهوم کلی خلاصه می کند:

▪ وابستگی:

حساسیتی است که شخص نسبت به عقاید دیگران درباره خود نشان می دهد، در حقیقت یک نوع قید و بند اخلاقی است که فرد را ملزم به رعایت هنجارهای اجتماعی می کند. این وابستگی را هیرشی همپایه ی وجدان یا من برتر می داند. برای مثال وقتی کودک در محیطی رشد می کند که چاقوکشی یا درگیری های خیابانی هنر به حساب می آید چون گروه کوچک محیط زندگی او این وابستگی نسبت به دید قانون و جامعه چندان وجود ندارد و ناهنجاری را هنجار می شمارد، بالطبع در وی هم همینگونه خواهد بود.

▪ تعهد:

میزان مخاطره ای است که فرد در تخلف از رفتارهای قراردادی اجتماع می کند. بدین معنی فردی که خود را نسبت به قیود اجتماعی متعهد می داند از قبول این مخاطرات پرهیز می کند. اگر وابستگی را هم پای وجدان بدانیم، تعهد همپایه عقل سلیم یا خود است. این اصل پایه ی بسیاری از بزهکاری های کودکان را می سازد. برای مثال نوجوان بین سیر شدن و احتمال دستگیری و سرپیچی از قانون آنرا که نفع بیشتری برای وی دارد انتخاب می کند که وی را ناچار به دزدی می کند.

▪ درگیر بودن:

میزان مشغولیت فرد در فعالیت های مختلف است، که باعث می شود او وقت برای انجام کار خلاف نداشته باشد. مثل درگیر شدن در سرگرمی های مدرسه، خانه و اشتغال به فعالیت های فوق برنامه.

▪ باورها :

میزان اعتباری است که فرد برای هنجارهای قراردادی اجتماع قائل است، در حالی که می تواند طبق میل خود از آنها تخلف کند ، ولی به آنها پایبند باقی می ماند، مانند باور به نیکوکاری، حسن شهرت و … در نتیجه مثلا  شرایط نامساوی زندگی و بی عدالتی ها به راحتی می تواند اعتبار و ارزش این هنجارهای قراردادی را برای کودک از بین ببرد.

اما در کل آنچه مشخص است این است که بزهکاری کودک و نوجوان، مجموعه ای  از فرآیندهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی ، مذهبی، خانوادگی  و… است که در روند مطالعه ی آن تمام این مسایل باید مورد بررسی قرار بگیرد و در نتیجه عملا هیچ یک از راهکارهایی که برای کاهش و حل این معضل ارایه و اجرا می شوند مثل جدا کردن زندان کودکان، غیر عمومی اعلام کردن دادگاه های مجرمین زیر 18 سال، تخفیف مجازات و هر اقدامی که تاکنون در جهان صورت گرفته علی رغم اینکه شاید نتایج فردی و روانی به دنبال داشته است، تاکنون هیچ اثری در کاهش آمار کودکان بزهکار نداشته و زیربناهای اساسی تری باید مورد تغییر قرار گیرد.

(1)  دادرسي اطفال بزهكار در حقوق تطبيقي/ تاج زمان دانش

(2) Travis Hirschi؛ جرم شناس امریکایی و استاد دانشگاه آریزونا

جیران پیله وری

برچسب ها: بررسی دید همه جانبه!!! ی بزهکاری نوجوانان در روانپزشکی 🙂

Advertisements
Comments
2 Responses to “مروری بر بزهکاری کودک و نوجوان”
  1. میترا می‌گوید:

    به افتخار جیران خانوم….
    باریکلا دختر… خیلی خوب نوشتی این دو تا مقاله رو.
    این و اون یکی همدیگه رو کامل میکنن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: