چندخطی از آتش بدون دود (نادر ابراهیمی)

(علی محمدی خطاب به یاشا شیرمحمدی)

«اصولا آنارشیزم با روحیه و خصلت های تاریخی ملتِ ما سازگار نیست. آنارشیزم، یک مکتبِ بومیِ اروپایی ست. مردمِ ما هیجان های لحظه یی و اقداماتِ محصول این لحظه ها را دوست ندارند و به آن بها نمی دهند. مردمِ ما آرمان خواهانی طبیعی-تاریخی هستند. حکومت های بد را سالیانِ سال، در سکوت، بدون خشونت و بیتابی تحمل می کنند؛ چرا که به یک حکومتِ آرمانیِ ناب می اندیشند، و غمی از دوام، چندساله ی بدکاران ندارند. البته با حکومت های بد می جنگند، سخت هم می جنگند؛ اما نه آنگونه که تو می خواهی. آنارشیست ها، با هر حکومتی می جنگند؛ چرا که خواهانِ جهانِ بدونِ حکومتند. ما اینطور نیستیم یاشا!»

آتش بدن دود/کتاب چهارم/نادر ابراهیمی

ps: این یکی از قشنگترین تعریفاییه که از مردم ایران شنیدم. و از درست ترینشون

pss: واقعا هم آنارشیسم اونجور که جهان رو گرفت ایران رو نگرفت..

psss: این روزا دارم دوباره آتش بدن دود رومی خونم و هزار جور حس مختلف دارم.. عجبا از ترکمن ها و تاریخشون و عجبا از قلم ابراهیمی که مانند نداره..

pssss: اگه نخوندین اینو پاشین همین الان برین بخرین بخونین. حتی معطل نکنین کامنت بزارین 🙂

Advertisements
Comments
15 Responses to “چندخطی از آتش بدون دود (نادر ابراهیمی)”
  1. جیراااااااااان هرچی گشتم نظزت رو پیدا نکردم،من ه نظر دادی،جواب دادم تائید کردم،اصلا فکر نمیکردم پریده باشه یا نباشه،الان یهو نظرتو دیدم رفتم گشتم دیدم ای بابا:(نیییییییییست:(:(

  2. سعيده می‌گوید:

    وااااااااي كه چقدر نادر ابراهيمي زيبا مي نويسه. وقتي كتاب هاش رو مي خونم غرق ميشم در جمله هاش! و عجيبه كه اين نويسنده ي توانا كه اينچنين فكر زيبايي داره براي خيلي ها ناشناخته است!
    ==============================
    جیران:
    هان 🙂
    چی بگم واقعا.. به نظر منم ابراهیمی مظلوم مظلوم واقع شده 😦
    من وقتی اولین بار این کتابو خوندم تو هیچ فازی نبودم و کلی لذت بردم ولی..
    این بار که می خوندم دیدم چقدر حرف واسه گفتن داشته و جالب اینه که حتی وقتی که نصف حرفاشو نفهمیده بودم عاشقانه دوسش داشتم ..

  3. ثمین(نوا) می‌گوید:

    سلام آپم

    شاید باید بگم که آپتونو نفهمیدم
    ==========================
    جیران:
    فدات شم عزیز این یه کم تخصصی بود :*
    برای تو جداگونه کلی بوس می فرستم 🙂

  4. ضندگی می‌گوید:

    من همیشه به این فک میکردم که شاید ایران بدون حکومت قابل تحمل تر از ایران با حکومت باشه
    راستی من خودم یکی از کسایی هستم که عقاید آنارشیستی رو واسه یه ضندگی آرمانی دوست دارم
    =============================
    جیران:
    ای بابا 🙂 خوبه کم کم آدما لو میرن 🙂

  5. آیوانویچ می‌گوید:

    ما که دستمون از آتش و از دودش به دوره….

  6. سلام جیران عزیز!راستش من فکر می کنم مردم ما یه مقدار زیادی آنارشیم خفته دارن بری مثال:مردم ايران هيچگاه روي خوش به حكومت‌ها نشان نداده‌اند و همواره حكومت را بيگانه با خود دانسته‌اند. مثالها در اين زمينه فراوانند. اين جمله به وفور در نوشته‌هاي بازمانده از گذشته ديده مي‌شود كه: بهترين حاكمان كسي است كه با دانشمندان نشست و برخاست كند و بدترين دانشمندان كسي است كه با حاكمان دمخور شود.یا
    در عرصه ادبيات ايراني ضديت با قدرت به بهترين شكل نمايان است. مي‌دانيم كه ادبيات اروپا، در دربار و يا قصرهاي اشراف شكل گرفت و رشد كرد. بعدها با سر برآوردن بورژوازي، مركز ثقل ادبيات به ميان سرمايه‌داران رفت. پيدايش رمان را به همين امر مربوط كرده‌اند. اما ادبيات ايران، ادبيات خرابات بوده است. در ايران ادبيات درباري در مقايسه با ادبيات خراباتي از اهميت چنداني برخوردار نبوده است. به همين سبب «فرهنگ ايراني» را مي‌توان در ادبيات فارسي پي جويي كرد. در ادبيات ايران، گاه ضديت با حكومت با صراحت بيان مي‌شد، مثلاً در اين شعر ناصر خسرو:

    من آنم كه در پاي خوكان نريزم / مر اين قيمتي دُرّ لفظ دري را

    گاهي هم ضديت با حكومت، به شكلي رندانه، رياكاراني را كه در حكومت بودند هدف حمله قرار مي‌داد:

    در ميخانه ببستند، خدايا مپسند / كه در خانه تزوير و ريا بگشايند
    می دونی من حس می کنم انگار این آنارشیسمه هنوز بالفعل نشده!یا شایدم مردم ما یه جور دیگه از آنارشی رو توی خونشون دارن!آنارشیسم ایرانی!
    ======================================
    جیران:
    راستش من اینو به پای آنارشیسم نمی زارم.. من فکر می کنم مردم ما با حکومن بد مخالفن ولی از حکومت خوب استقبال م یکنن و همین طور به حکومتی که فکر می کنن خوبه فرصت ابراز وجود میدن. در صورتی که آنارشیست ها حتی مارکس رو محکوم می کردن به سازش چون بالاخره به دولت از نوعی عقیده داشت و اصلا با هر حکومتی مخالفن.. من فکر نمی کنم مردم ما از این جنس باشن..

  7. دیازپام می‌گوید:

    در مورد گودر من الان دقیق نمی تونم توضیح بدم. بهتره یه سرچ کنی و اطلاعات خوبی پیدا می کنی. خلاصه اگه بخوام بگم اینجوریه که اول از همه باید یه حساب جیمیل داشته باشی که فکر می کنم داری. بری تو حسابت قسمت reader رو پیدا کن. تموم قضیه همونجاست. یک دکمه ای بالا سمت چپ هست که روش نوشته add a subscription که این دکمه رو می زنی و تو کادری که باز میشه آدرس وبلاگ یا سایت مورد نظر رو کپی می کنی. آبونه ی اون سایت میشی. بعد از اینکه یه مقدار با گوگل ریدر یا همون گودر کار کنی چم و خم کار رو یاد میگیری. ولی یه سرچ کن یه سری اطلاعات پیدا کن. بعد از یه مدت نمی تونی از گودر دل بکنی. شرط می بندم. معتاد کنندست!!
    =================================
    جیران:
    وای تکنولوژی… کلی طول می کشه تا خودمو راضی کنم به استفاده ش .. ولی ممنون :*

  8. eterafat می‌گوید:

    به نظر من که اصلا تو ایران یک گروه آنارشیست مشخص نداریم که بخواد کلا دولتو نابود کنه حالا به هر طریق..اما این جمله:غمی از دوام چندساله ی بدکاران ندارند خیلی درسته چون فرهنگ و مذهب ما همیشه خبر از یک منجی میده و مسئولیت ما رو همیشه درقبال جامعه کم میکنه…اما یه بحث دیگه تو میدونی ما اونطوری که مارکس میگه ماتریالیسم تاریخی نداریم یعنی ایرانیا و کلا مسلمونا دوس دارن به دوران طلایی مدینه محمد برگردند در صورتی که مارکس میگه تاریخ حرکت رو به جلو داره و تکرار پذیر نیست همیشه منتظریم تا یکی پیدا بشه و مارو به اون دوران برگردونه!!! پس باید گفت که فلسفه مارکس در مورد ما صدق نمیکنه!!!با نظر بی سرزمین تر از باد تا حدودی مخالفم چون دلایلی که می آره به این معنی نیست که ما یه آنارشیسم خفته داریم این بی اعتمادی نسبت به حکومت به خاطر همین منجی است که قرار یه روز بیاد!!! ایرانیا به این می اندیشن که چون منجی باید بیاد و همه چیز زو درست کنه پس حکومت ناسالمه و هیچ زمان روی خوش به آون نشون ندادند …بنابراین این بی اعتمادی و روی خوش نشان دادن به خاطر منجی است نه بخاطر آنارشیسم خفته ایرانیا…
    (راستی ببین دنیا اصلا ارش نداره نه پول نه مقام ونه… هم پول و هم کتاب مثه چرک کف دسته …ببین تو اینجا که ما زندگی میکنیم ازاین کتابا نمیفروشن تو بیاو این کتابو بده به ما… ما نیز قول میدیم ازاین کتابایی که خیلی دوست داری چی بود؟آهان eat the frog یا چگونه پولدار شویم برات بخریم!!!)
    ============================================
    جیران:
    آره از خیلی جهات حرفت درسته هرچند منظور علی ابراهیمی منجی نبودهه اینجا چون علی از اعضای حذب وحدت صحرا بود و مذهبی نبود ولی منظورش اینه که ملت ما پپه و احمق نیستن.. ولی صبورن و منتظر فرصت مناسبن. حتی یه جا از کتاب از قول محمود میگه که مردم ما ملت غر زدنن. هی غر می زنن و غر می زنن و آخر یهو می بینی با همین غر زدن شاه مملکت رو برداشتن 🙂
    من عشقم کتاب خریدنه 🙂 ولی اشتثنائا اینو روزی که خریدم برای کادو دادن بود 🙂 و چون سی تومنه ددیگه پول نداشتم واسه خودم بخرم 😦 دارم کتاب کادویی رو می خونم 🙂
    ولی کلا من کتاب خیلی دارم و این رو هم می خرم. تو بیا.. درخدمتیم 🙂 این خیلی کتاب شاهکاریه.. توش خیلی چیزا از جنبشا هست به شکل یه داستان واقعا شیرین..

  9. ضندگی می‌گوید:

    جیران عزیز منم عشقم کتاب خوندنه ولی پول ندارم:(
    دیروز رفتم تو شهر که بقول خودم شهرو بگردم رسیدم به یه کتاب فروشی که یه پیرمرد فروشنده اون بود
    دنبال کتاب «آخرین یاغی» آلبر کامو بودم که اتفاقا پیرمرد دوست داشتنی که انگاری اعصاب درست و حسابی هم نداشت یه جلد ازون کتاب رو داشت و قصد فروششم نداشت
    هر چی اصرار کردم که کتاب رو بده بهم گفت نمیشه واسه خودمه
    خلاصه شروع کردیم از کتاب حرف زدن
    شکه شده بودم هرکتابی که میگفتم اون خونده بود و بیش از حد احساس حقارت میکردم
    بهم میگفت فلان کتاب خوندی میگفتم نه
    میگفت فلان بعد با خجالت میگفتم نه
    منی که فک میکردم کم کتاب نخوندم
    تمام کتابای جان اشتاین بک و جورج اورول و آلکساندردوما و هر چی فکر کنی رو خونده بود
    بیگانه و طاعون آلبر کامو رو هم خونده بود و میگفت طاعون کتاب فوق العاده ایه وبخرش خلاصه آخرین یاغی رو نداد
    کتابای فون دانیکن،ترجمه های ضبیح اله منصوری و همه نویسنده های تاریخی رو خونده بود
    تو فلسفه کتابای مکیاول و نیچه وووو .میگفت حکومت ،حکومت مکیاولی ست و ازین حرفش لذت بردم چون باهاش هم عقیده بودم
    فامیلش هم نراقی بود و به شدت از احسان نراقی متنفر بود
    میگفت حتما نادر ابراهیمی رو بخونم
    بیا اصفهان بریم پیشش که از بودن کنارش لذت خواهی برد
    راستی دم آخر هم «ترانه های خیام» هدایت رو گرفتم و «قلعه حیوانات» رو هم واسه یکی از اقواممون کادو گرفتم
    ====================================
    جیران:
    منم تو قزوین یکی از این کتاب فروشا می شناسم که اصلا خیلی اوقات به هوای خودش می رفتم مغازه !!!
    نظرمو راجع به این کتابا همه شون که به خودت گفتم.. پس دوباره توضیح نمیدم..
    فقط یادم رفت بگم که نمی دونم آخرین یاغی چیه در اصل که کلا کامو دوست ندارم.. بت گفتم که، بیگانه رو هم خوشم نیومد…
    و فلسفه هم دوس ندارم 😦 به خصوصو نیچه رو 🙂 که خیلی حرف می زنه !!

  10. ثمین(نوا) می‌گوید:

    من بازم آپم این دفعه هویت مهمون کوچولو رو فاش کردم!!!
    ==============================
    جیران:
    به به چه عجب 🙂

  11. ضندگی می‌گوید:

    چرا من هی میگم «آخرین یاغی»«؟[نیشخند]
    منظورم رو که میدونی کدوم کتاب رو میگم..

  12. سهبا می‌گوید:

    سلام . باهات موافقم جيران عزيز . نادر ابراهيمي و قلمش هر دو محشرند . لذت خوندن آتش بدون دود و چهل نامه و بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم و يك عاشقانه آرام اش هنوز با شنيدن اسمش در ذهنم جاري مي شود . روحش قرين آرامش ابدي باد !
    در مورد آنارشيسم … راستش نظري ندارم عزيز !
    =====================================
    جیران:
    🙂

  13. سهبا می‌گوید:

    و اما در مورد فيلم چهل سالگي ، فكر ميكنم بشه بازي حاتمي رو در اين فيلم كمي متفاوت خواند . حداقل براي من كه دقيقا در شرايطي مشابه شرايط او در فيلم هستم ، بسيار ملموس و قابل درك بود ! پيشنهاد مي كنم فيلم را ببيني ، ارزشش را دارد عزيز ! اما حتما كتاب را بخوان !
    ممنون از حضورت .
    =============================================
    جیران:
    خدا کنه !! میرم و می بینم پس 🙂

  14. ثمین(نوا) می‌گوید:

    من همه ی فیلمای توایلایت و کتاباشو دارم خیلی جذابن
    نظر خواهی رو فعال نکردم چون ممکنه ئحذفش کنم
    اون سگه همون مهمون کوچولو بود که تاحالا هویتشو فاش نکرده بودم اسمش رکسه
    و فکر کنم که کم کم داذه از این مدرسه ی سرد خوشم میاد
    آها راستی ما سر تا پا سرمه ای هستیم یعنی مانتو و مقنعمون سرمه ایه
    ===============================================
    جیران:
    آره آره 🙂 منم 🙂
    آخی… آره مدرسه ها خوبن بالاخره.. فقط حیف که سرمه ای هستین 😦 کاش صورتی.. سبز.. زرد.. نمی دونم فیروزه ای ..یاسی.. خلاصه یه رنگ خوشرنگی بود 🙂

  15. .: ر ب ی ن(هیتلر):. می‌گوید:

    متاسفانه به دلیل شرایط بد ذهنی شما من نمی دونم چه جوابی بهتون بدم !
    آخه خواهر من مگه من بسیجی ام ؟ مگه طرفداره جنبش سبزم؟ نخیر از هر دو شون متنفرم و نمی دونم اصلا انتخابات و تقلب و اینا چه دخلی به بنده داره ؟!
    ==========================================
    جیران:
    مگه باید به شما ربط داشته باشه؟؟؟؟؟
    من گفتم در مقایسه با شما صد رحمت به اینا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: