دلسترخور

خوب.. خدا رو شکر که بالاخره تعمیرات تموم شد 🙂

حالا می خوام یه چیز بامزه بگم..

یکی از روزای تعمیرات مهدی آمیزش رو فرستادیم بره الکترود بخره و با موتور پرویز (یکی از بچه های محل) رفت. بعد از نیم ساعت سیاوش بدو بدو اومد که ای وای بچه ها مهدی رو بردن کلانتری!!! منم گفتم ا.. پس 8 تومن جمعیت چی شد که پیشش بود که الکترود بخره؟؟ سیاوش بر سر زنان گفت بابا میگم بردنش کلانتری تو میگی پول کجاست؟

خلاصه معلوم شد موتور تو راه خاموش کرده و اینم داشته موتور خاموش رو می کشیده که ماشین گشت میاد و می بینه و فکر می کنه این موتور رو دزدیده!!!

خلاصه می برن مهدی بدبختو!!!

عموحسین رفت دنبال قضیه کلانتری و درست و حسابی جواب ندادن گفتن 6 باید بیاد دادگاه. عمو هم اومد به من گفت جیران 6 برو کلانتری با هم برین دادگاه یه جور این بچه رو در بیارین بیچاره نمونه اون تو!!!

حالا پرویز هم موتور رو قسطی خریده و فقط یه سند موقت با امضای صاحب مغازه دستشه!!

حالا تو این وانفسای محبت هم مهدی موبایل رو پیچونده برده تو بازداشتگاه و هی اس ام اس میده که من اینجا تو قفسم و باید تا صبح بمونم و هی مسیجای خنده دار می داد 🙂

زنگ هم زدیم سعی کردیم محمد لطفی یا یکی از بچه های مددکاری رو پیدا کنیم بره که نبودن هیچ کدوم و افتاد گردن منِ مادر مرده!!

خلاصه من و پرویز ساعت 6 رفتیم اونجا و صاحب موتور رو گفتن بیاد سند رو نشون بده. کلا باید آزادش می کردن چون معلوم شد موتور دزدی نیست ولی یهو پرویز اومد گفت خاله میگن برای ما دلستر بخرین تا آزادش کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه با خریدن دلستر برای آقایون کلانتری مهدی بیرون اومد. و شادی کردیم

من از اون روز همش در تعجبم که واقعا ساندیس خور رو بد نگفتن هرچند اینا پیشرفته تر بودن و دلستر خور 🙂

ps: مهدی  از اوناییه که هیچ وقت بهش نمیگیم مهدی و همیشه میگیم مهدی آمیزش! مثه محمد مفید یا علیرضا عسگری!!!

pss: فکر کن چقدر چیپ!! آدم رشوه هم می خواد بگیره دلستر می گیره؟ هرچند در مقایسه با ساندیس…

Advertisements
Comments
17 Responses to “دلسترخور”
  1. eterafat می‌گوید:

    من اینو شنیده بودم توبودی گفتی یا یکی دیگه؟!؟
    خدارو شکر تموم شد. این تعمیرات سوهان روحم شده بود آلان با خیال راحت می تونم بیام.
    =======================================
    جیران:
    هم من بت گفتم هم نرگس آخه!!!
    ای خدا بابا ما ازت کار نمی کشیدیم 🙂

  2. Foad می‌گوید:

    آخ جون…
    جمعیت جیجی شده …
    ==================================
    جیران:
    :*

  3. دیبا می‌گوید:

    =))))))))))))))))))))) حالا اون هشت تومن چی شد ؟
    ================================
    جیران:
    تا پاشو گذاشت بیرون گفتم 8 تومنو بده!!!

  4. eterafat می‌گوید:

    ببین به وبلاگ زیر میشه یه سری بزنی؟
    http://www.narges6586.blogfa.com/
    راستی سلام….

  5. redashtray می‌گوید:

    جیران سلام
    این داستان من رو خیلی باحال توضیح دادی و دقیق دمت گرم
    ولی خودمونیما این دلستره هم برای خودش داستانی داره
    ادرس جدید منم که داری
    اصلا من چرا دارم به تو میگم تو خودت برام درست کردی
    در کل مرسی
    بهم سربزن البته از هفته دیگه که اینترنت دار شدم
    فعلا بای
    =================================
    جیران:
    به به قهرمان ماجرا 🙂
    به سلامتی خیالت راحت من تند و تند سر می زنم مهدی 🙂

  6. نيما حسن بيگي می‌گوید:

    سلام سلام
    مبارك باشه خانم دكتر . خيلي خيلي خسته نباشيد .
    من آمار اون دختر نووجون رو گرفتم . خودشم به امين نشون دادم . با يه خانم پير (شايد مادر بزرگش) و يه مرد داغون (باغبان پارك ملت كه ممكنه پدرش باشه) چند ماهه توي چادر گوشه پارك زندگي مي كنند . هنوز نمي دونم اون دختر مدرسه مي ره يا نه ! و البته مي ترسم برم جلو صحبت كنم .
    شما چي فكر مي كنين ؟ و مي گيد چي كار كنم ؟
    =============================================
    جیران:
    آره امین بم گفت..
    مسئله ی مهم نیما اینه که حس امنیتشون از دست نره وقتی داری می پرسی ازشون. به نظر من خیلی واضح بگو چرا داری می پرسی و اینکه با همچین جایی ارتباط داری برای همین اهمیت میدی..
    آمار سوادش رو بگیر و اینکه آیا ایرانیه یا نه و آیا مدرک شناسای ی داره یا نه. مهمه..

  7. بارباپاپا می‌گوید:

    با حال بود 🙂
    ابتدایی که بودم یه ناظم داشتیم هر کی شلوغ میکرد بهش میگفت تخمه خور بی شعور تو بزرگ بشی لات میشی میشینی لب جدول تخمه میخوری 🙂
    حالا اینها هم حیفه همینجوری خالی صداشون بزنیم ساندیس خور یا دلستر خور این لغت بی شعور حتما باید گفته بشه
    مثلا ساندیس خور بی شعور خیلی خوش آهنگ تره به نظر من 🙂
    ===================================
    جیران:
    وای آره!!!
    خودم هم بیشتر خوشم اومد 🙂

  8. سحر می‌گوید:

    عجب وبلاگی داری ! دستت درد نکنه ! این جمعیت کودکان کار خیلی منو جذب کرد ! میشه یکم بیشتر توضیح بدی که چطوری میشه بهتون کمک کرد ؟ ممنون
    ============================================
    جیران:
    به به !!
    مرسی 🙂
    الان بهت میل می زنم 🙂

  9. شورشی می‌گوید:

    سلام
    حیف شدکاش میرسیدم تو تعمیرات کمکتون میکردم
    ما که مثل بعضیها(شمابخوانیداعترافات)خودمون وازکارکردن دودره نمیکنیم نه؟
    ولی هروقت اومدم اگه کاری مونده باشه خوشحال میشم کمکتون کنم رفیق!
    فعلا هم که اومدنمون هی بخاطر انتخاب واحد ویه سری کارهای رفقا عقب میفته!
    =========================================
    جیران:
    ای بابا بیا دیگه 😦
    تا تو بیای کارا تموم شده عزیز بدو با زود 🙂

  10. سعيده می‌گوید:

    خوب حتما هوس دلستر كرده بودند اون لحظه! كسي چه مي دونه :دي

  11. سعيده می‌گوید:

    اين كامنت من كوووو؟؟؟؟ وبلاگت خوردش گويا! :دي
    ==================================
    جیران:
    چیزی نگو که همین رو هم خورده بود نجاتش دادم 🙂

  12. سهبا می‌گوید:

    هيييييي روزگاااااااااااااااارررر !!!!

  13. مهرداد می‌گوید:

    انشالله دفعه بعد ماشین میخره
    هل هم نمیده

    ولی خوشم اومد مسولیت پذیریا!
    ==================================
    جیران:
    بله!!
    چی خیال کردی از اونور مسئولیت پذیری افتادم اتفاقا !!!
    تازه دیکتاتور هم هستم 🙂

  14. سعيده می‌گوید:

    اواااا! هرچي كامنت ميزارم ثبت نميشه!

  15. سعيده می‌گوید:

    اين شد گويا!:دي
    ============================================
    جیران:
    فدات شم سعیده جونم خورده بود واقعا دوتاش کامنتا تو !!
    فکر کن به عنوان کامنت هرز شناسایی کرده بودشون انداحته بود تو هرزنامه!! با خون دل و عرق جبین بیرون کشیدمشون 🙂

  16. narges می‌گوید:

    ولی خدایی دلسترش کلی خستگی رو از تنم کشید بیرون!!!!! تازه اونروز یاشار یه تصمیم خیلی مهم گرفت که دیگه با مهدی دوست نباشه چون همش باید نگرانش باشه!!!!! خدایی راست میگفت طفلی، روز بعدش که زخمی شد بعدشم گچ ریخت رو سر و صورتش!!!!!!!!‌
    بهتره این روزا رو با اسم ماجراهای مهدی آمیزش تو ذهنمون ثبت کنیم!۱
    ================================
    آره جدا طفلکی 🙂
    کلا این بشر حادثه خیزه 🙂
    یاشار هم رو تصمیمیش نمونده که!! همین دیروز با هم اومدن و رفتن 🙂

  17. مریم می‌گوید:

    واقعا خسته نباشی جیران. کارهای اجرایی این شکلی توی جمعیت … هیچ صفتی پیدا نمی کنم براش!
    به مهدی آمیزش بگو همیشه با خودش یه چند تا بطری دلستر داشته باشه. …… اما داشتم فکر می کردم که این کارشون مثل بچه های محله که میان و باج می خوان برای اینکه به هم نریزن پروژه رو. نکته قابل توجه ایه: اونا هم همون کمبودهایی رو دارن که بچه های محل دارن (که به لمپن معروفن!) ….. آدمو به فکر می بره!
    =========================================
    جیران:
    🙂 🙂 🙂
    مریم مثه همیشه زدی تو خال 🙂 به خدا که همینطوره 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: