کنش و ناکنش مهاجرت

انسان همواره در حال حرکت و جابجایی بوده است.

مهاجرت پدیده ای ست به قدمت تاریخ که در طول زمان توسط گروه های مختلف انسانی و به دلایل متفاوت روی داده است..

مهاجرت از عوامل به وجود آمدن تمدن ها و از بین رفتن آنها و پیشرفت جوامع و در کل تغییرات بنیادی در سیر زندگی انسان بوده است.. و در طی تاریخ در شکل و ظاهر و محتوای آن تغییرات بسیاری به وجود آمده است.

در تعاریف کلی، مهاجر فردی شناخته می شود که به میل خود، در طلب زندگی بهتر از کشوری به کشور دیگری کوچ می کند. اما شاید بتوان در بازنگری این پدیده تعریف جدیدی از مهاجرت را بیان کنیم که معیار آن نه جابجایی جغرافیایی، بلکه تغییر در مناسبات زندگی باشد و از این منظر تاثیرات مهاجرت را به روی مهاجرین بررسی کنیم..

جابجایی جغرافیایی به چند شکل صورت می پذیرد:

  • کشور به کشور
  • شهر به شهر
  • روستا به شهر
  • حاشیه به شهر

اما از منظر ماهیتِ مهاجرت، می توان آن را به دو دسته تقسیم کرد: 1. درون مناسبات 2. بین مناسبات

بررسی مناسبات زندگی تحت دو عاملِ روبناییِ روابط اجتماعی و سیاست های جامعه، و هم چنین عاملِ زیربناییِ اقتصاد رخ می دهد.

اقتصاد از این نظر عامل زیربنایی شناخته می شود که وجود امکانات و ثروت اقتصادی، تعیین کننده ی پیرامونی و یا کانونی بودن ِ منطقه است. و این نه فقط مقایسه ی کشور با کشور است بلکه در تمام لایه های طبقاتی این مسئله دیده می شود. ایران کشوری پیرامونی محسوب می شود ولی در خود ایران، تهران نسبت به سایر شهرها حالت کانونی دارد. از سوی دیگر نسبتِ  شهرها درداخل کشور به روستاها کانونی به پیرامونی ست و الی آخر… که این تفاوت به روی مناسبات اقتصادی اثر می گذارد که روابط اقتصادی را تعیین می کند. یک کارشناس کامپیوتر در بلژیک را در نظر بگیرید که برای ادامه ی زندگی در سوئد اسکان می کند. مناسبات و روابط اقتصادی وی  تغییر چندانی نمی کند به این معنا که مهارت ها و جایگاه شغلیِ خود را در کشور جدید حفظ می کند و اگرچه با گروه جدیدی از مهندسین و کارشناسان روبرو می شود ولی ماهیت این افراد با روابط قدیمی وی تغییری نکرده است. از طرف دیگر کارگر افغانی ای را در نظر بگیرید که وارد ایران شده و به کارگری مشغول است. این فرد هم تغییری در شیوه ی تولید و روابط تولیدیِ حاکم  بر خود ایجاد نکرده است، در عینِ حال از یک کشور پیرامونی به کشور پیرامونی دیگری جابجا شده است بنابراین عامل اقتصاد در وی شاید کمرنگ باشد. و اما درباره ی کشاورز مالک زمینی که از روستایی در سمنانِ به تهران آمده و سرایداری می کند چه اتفاقی افتاده است؟ ابزار تولید این کشاورز تغییر کرده و هم چنین روابط اقتصادی وی.

از سوی دیگر سیاست های جامعه چه جهانی و چه حاکمیت از مهمترین عوامل در تعیین ماهیت جابجایی ست، همین تعریف کنونی مهاجرت بر اساس «مرز»  است که همین مرزبندی کشورها و از تبعاتِ آن؛ مفهومِ ملیت، مهمترین عامل روبنایی در این بررسی ست. همان کارگر افغانی را در نظر بیاورید، تفاوت در مناسبات اقتصادی و حتی روابط اجتماعی مثل مذهب و فرهنگ بین جوامع مبدا و مقصد وی اندک و کمرنگ است و آنچه آنرا به جابجایی بین مناسبات تبدیل می کند سیاست های جامعه است، یعنی تاکید به روی ملیت و سیاست گذاری حاکمیت در برخورد با مهاجران افغانی که این سیاست ها می تواند حتی به روی بعد اقتصادی هم اثرگذار باشد، به این معنا که نداشتن شناسنامه و هویت ایرانی وی را از نظر اقتصادی تا حد زیادی تقلیل می دهد که ساده ترین شکل ان توانایی اشتغال در معدودی از مشاغلِ فرودست است. مثال دیگر می تواند مهندسی ایرانی باشد که به امریکا رفته و به دلیل روابط بین دو کشور مدرک وی معتبر محسوب نمی شود و فروشندگی می کند و تحت تاثیر سیاست های جامعه قرار می گیرد که البته انحصار هم می تواند در این مسئله موثر باشد.

روابط اجتماعی که حیطه ی گسترده ای از مذهب و باورها و آموزه های اجتماعی تا پیشرفت تکنولوژی و بسیار موارد را در بر می گیرد  هم در اشکال مختلف خود موجبات تغییر مناسبات را، به مفهومی که در بالا ذکر شد، فراهم می کند. و حتی می تواند موجبات تغییر زمانی را فراهم آورد!!! به این معنا که کشاورز سمنانی ای که به تهران آمده از یک طبقه ی عقب افتاده در منطقه ی پیرامونی با حداقل امکانات به طبقه ی مدرن تر در منطقه ی کانونی ای که شاید حتی چندین سال از مبدا وی جلو هستند وارد می شود و هر چه این طبقه پیچیده تر باشد تناقضات وی بیشتر می شود. به عبارتی همانطور که وی وارد جامعه ای می شود با آموزه ها و باورهای متفاوت با جامعه ی مبدا خودش (که از آن به فرهنگ متفاوت یاد می شود)، در عین حال وارد جامعه ای می شود که تبادل اطلاعات در آن اینترنتی ست در حالی که وی هنوز در خانه هنوز تلویزیون رنگی ندارد. و یا در مورد فرد بازاری ای که با خانواده اش از ایران به کانادا می رود، ممکن است که وی بتواند همان مناسبات اقتصادی را در آنجا داشته باشد اما  همین تغییر از محیطی با خانواده ی گستره به محیطی با خانواده ی هسته ای می تواند نمود تغییر در روابط اجتماعی باشد و زایای عوارض جابجایی وی باشد. که اشکال بسیاری از گمگشتگی ارتباط بین فرزندان و والدین را می تواند ایجاد کند. هم چنین مذهب هم از جمله روابط اجتماعی ست که اثرات خاص خودش را دارد.

با این نگرش به پدیده ی مهاجرت می توان آنرا به دور از تعریف ابتدایی ما از مهاجرت بررسی کرد.

معمولا  مهاجرت درون مناسبات با  تغییر در کمیت و فرمِ مناسبات زندگی همراه است اما مهاجرت بین مناسبات  با تغییر در فرم و ماهیت. از این رو اگرچه مهاجرت هماره در جهت زندگی بهتر انجام می شود اما اگر در ماهیت مناسبات زندگی تغییر ایجاد کند به آسیب ها و عوارض مهاجرت می انجامدکه گاهی اثرات آن حتی از نتایج مورد انتظاری که بهانه ی مهاجرت بوده است فراتر می رود.

و شاید حتی بتوان می توان تعبیر جدیدی داشت که: مهاجرت به جابجایی جغرافیای اطلاق می شود که با تغییر در مناسبات زندگی همراه باشد که این مناسبات با توجه به سه عامل: اقتصاد، روابط اجتماعی و سیاست های جامعه تعریف می شود.

جیران پیله وری

Advertisements
Comments
5 Responses to “کنش و ناکنش مهاجرت”
  1. noiselesspider می‌گوید:

    چی شده حالا به مهاجرت می اندیشی رفیق؟ 🙂
    ============================
    جیران:
    خوب گام کار من همیناس !!!
    رسانه هم یکی از کمیته های جمعیته که من تو نشریه ش فعالیت دارم و مقاله هم می نویسم 🙂
    پس اگه اینا رو ندونیم و ننویسیم و روش نظر نداشته باشیم که چه فعالیتی می خوایم بکنیم؟؟
    :*

  2. نرگس می‌گوید:

    «در تعاریف کلی، مهاجر فردی شناخته می شود که به میل خود، در طلب زندگی بهتر از کشوری به کشور دیگری کوچ می کند.»
    به نظرم این تعریف درستی نیست. دست کم بخشی از اون. تو تعاریف مهاجرت معمولا ذکری از «میل فرد» نمیاد. حتی یکی از عوامل مهاجرت رو ترس از جان می دونن که تو خودش اجبار داره. و مصداقش هم مهاجرای افغان در ایران هستن. همین تعریف, با حذف «به میل خود» به تعریف مناسب تری تبدیل میشه.
    و من هم نگفتم که چون موضوع آسونیه پایان نامه ی بدی از آب در میاد که! کلی کار دارم باهاش!
    اگر بتونم میام. خیلی دلم می خواد…
    ================================
    جیران:
    طبق این تعاریف احمقانه و بیمزه اونی که تو گفتی میشه پناهنده نرگس !!!
    من که همونطور که نوشتم اصلا این تعریف ها رو مردود می دونم وقبول ندارم و تعریف خودم بهتره!!!
    یعنی جابجایی جغرافیایی که به تغییر در مناسبات زندگی منجر شود.
    ولی خوب..

  3. سعيده می‌گوید:

    ياد جغرافي دبيرستان بخير! 🙂
    ================================
    جیران:
    های راس میگی… چقدر چرت و پرت بود 🙂 با اون زمین شناسی و ایناش..
    عجب درس بی مزه و لوس و پدر دربیاری.. البته بعد از عربی..

  4. ميله بدون پرچم می‌گوید:

    سلام دوست عزيز
    ممنون از نظراتتان… خوشحال شدم به خصوص اينكه كمتر كسي به مطالب آرشيوي نگاه مي كند…

    برخي مواقع بايد ماهيت را هم تغيير داد و البته به فكر چاره اسيب ها هم بود …
    ممنون
    ============================
    جیران:
    🙂
    سخته فقط خیلی عزیز.. 🙂 چاره پیدا کردن آسون تر از اجرا کردنشه.. و سخته..

  5. eterafat می‌گوید:

    مقاله هایی که مینویسی هر دفعه بهتر و پر بار تر میشن. عالی بود
    کاش بیشتر مباحث مربوط به تصادم شخص مهاجر بالاخص سنت و مدرنیته رو باز میکردی !!
    =================================
    جیران:
    مرسی امیر عزیزم 🙂
    خوب راستش بیشتر بحثم این تقسیم بندی جدید و نگرش جدید بود و نخواستم خیل یهم زیاد تخصصی بشه 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: