به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد :)

نبودم.. درگیر هم بودم.. 🙂 وارد کلی سیستم پیچیده هم شدم که مادر بگرید.. خلاصه هفتهی پیش فک کنم چیزی بیش از موجودی محو نبودم حداقل اینجا.. تو اینترنت یا فضای مجازی و هر کوفتی که هس 🙂 راستش نه اینکه حس و حال نداشتم!! دس نداد!!! یا نبودم.. یا دیر اومدم.. یا انقدر کار … به خواندن ادامه دهید

دعای ایرلندی :)

(پیش فرض لازم برای دعای فوق الذکر: باور داشتن به خدای مناسبی که هرکار که نتواند بکند توانایی جهت عوض کردن داشته باشد..) و اما دعا: به امید آن که دوست دارانمان دوستمان بدارند و آن ها که دوستمان ندارند، خداوند قلبشان را تغییر جهت دهد. اگر نتوانست قلبشان را تغییر جهت دهد، مچ پایشان … به خواندن ادامه دهید

مدارس الکترونیک.. پیشرفت عمودی…

شش مدرسه هوشمند و تمام الكترونيكي در كشور راه اندازي شده است به گزارش خبرنگار اقتصادي ايرنا، ‹ پيمان سلطاني ‹ در گفت و گو با خبرنگاران اظهار داشت : نخستين دبستان هوشمند تمام الكترونيكي با ساختار فناوري اطلاعات ( IT) منطبق با استاندارد مدارس بين المللي در سال 1386 در تهران راه اندازي شد … به خواندن ادامه دهید

من و گریه های دختر کوچکی دلش شکسته …. صبح در اتاق من..

چشمانش تمام اشک بود… پاره ای از من شاید، که اشک می ریخت.. بغض معصومی داشت و کودکانه می خواست بفهمد که چرا.. لابلای گریه گفت که تمام مدت می ترسیده از عکس العملم.. و فکر اینکه بفهمم و بکوبمش… می گفت که هیچ وقت هرگز دیگر شک به من نخواهد کرد و می دانستم … به خواندن ادامه دهید

تلویزیون کودک… خیز و افتی شاید و شاید نه

اواخر دهه ی شصت.. تلویزیون را روشن می کنی. برنامه ی کودک پخش می کند. اتاق پر می شود؛ «ستاره آی ستاره، … وقتی که خواب نبودی.. بابامو تو ندیدی؟؟ … بابات پیش خدا رفت.. گریه نمی کنم من، که شاد نباشه دشمن» اواخر دهه ی هشتاد.. تلویزیون را روشن می کنی. برنامه ی خردسالان … به خواندن ادامه دهید

پرنده.. هی پرنده ی بی پروا…

(پرنده، هی پرنده‌ی بی‌پروا! در پی آن فوج گمشده بر مه آشيانه مساز! من ساختم، باد آمد و همه‌ی روياها را با خود برد.) سید علی صالحی نشسته ام.. یادآور چیزی که گذشت و چیزی که گذراندم و همه ی چیزهایی که تا امشب شاید انقدر گوشه ی دوری از ذهنم مخفی بود که حتی … به خواندن ادامه دهید

لعنت به من وقتی طوطی دو میلیون تومنه :)

مادر بگرید… طبق معمول که در اتقلاب ولو بودیم و در راه برگشت از پراگ گفتیم که پیاده تا سر نواب بریم.. من بودم و سامان و سپیده که جملگی از بچه های بهداشت هستن 🙂 خلاصه یهو یه پرنده فروشی دیدیم همون اول راه که نمی دونم من چرا تو زندگیم ندیده بودمش 🙂 … به خواندن ادامه دهید

پناه شیشه ای قانون در برابر سنگ کودک آزاری

متاسفانه در ايران‌ به‌ جز موارد حاد که‌ منجر به‌ آسيب‌ شديد يا حتي‌ فوت‌ مي‌شود گزارش‌ مشخصي‌ درباره‌ ی سایر انواع کودک‌ آزاري‌ وجود ندارد. و درگیری قوانین با این شکل از کودک آزاری به وضوح پررنگ تر است. شاید حتی بتوان گفت که مصادیقی از  کودک آزاری که آسیب روانی و عاطفی و … به خواندن ادامه دهید

زنی در راه…. که تنها می رفت..؛ شهلا

حرفی نیست.. حرف دیگری نیست.. از زبان همه ی ما شاید گفت شاملو که «آقای دکتر! نیم قلبم اینجاست. نیم دیگرش در اوین است. هر روز تیربارانش می کنند…» خاطره ی ده روزی که با هم بودیم دیوانه ام می کند.. منتظر بودیم هر لحظه که وقت غذا دادن.. وقت چایی آوردن.. بیاید..  با فندکی … به خواندن ادامه دهید