از خاک…

کسی پی من آمده؟ بگو که دیر رفته است
بگو که قلب آتشین به زمهریر رفته است
بگو کتاب قصه ها نخوانده پاره پاره شد
بگو که کودک دلم، چقدر پیر رفته است…
نشد میان موج ها همیشه زندگی کنم..
که بخت ماهی دلم به آبگیر رفته است….
دوباره خاک می شوم در این سکون قهوه ای
که ابر دست های تو از این کویر رفته است
صدای جغد می رسد ز شهر خالی دلم
بگو که شاه کشته شد، بگو وزیر رفته است
معلقم به پای دار، بگو که جرم کرده ام،
بگو که حکم دار هست… ولی امیر رفته است
کسی پی من آمده؟ بگو نرو اسیر بود..
بگو اسیر آمد و بگو اسیر رفته است…

Advertisements
Comments
8 Responses to “از خاک…”
  1. م.بينا می‌گوید:

    چون راه نا سپرده ، که آغاز می شوی

    آن غنچه ی غمی؛ که کمی باز می شوی

    صبحم ، قمار می کنی و… روی هر چه میز

    می بازی ام غروب و … هوس باز می شوی

    گاهی چو باد هرزه ی شب گرد آرزو

    ویرانه ام کنی و باز … بنا ساز می شوی

    دانی نیازمندم و انگار رسم توست :

    غارت کنی مرا… و ز نو ناز می شوی

    فنجان فال قهوه ی چشمت که می شوم

    می خوانی ام نگاه و … پر از راز می شوی

    دیگر بست نبود که این پاره های دل

    بر نیزه ام کنی و … سرافراز می شوی؟

    آخر تو کیستی… که با بوی هر بهار

    پاییز می فشانی و غم ساز می شوی؟

    هان! در میانه ی میدان ؛ بگو ز چیست:

    با شاه و با وز یری و …سرباز می شوی؟

    ای رنگ و عطر گنگ یکی آرزوی دور!

    من ناشنوده ام!… ز چه آواز می شوی؟

    افسون تر ین بنفش! و لیمو تر ین نگاه!

    آن ناگشوده ای … که سر آغاز می شوی!
    ==========================================
    جیران:
    ممنون.. چقدر قشنگ.. چقدر این هم نزدیکه بهم.. ممنون…

  2. سعيده می‌گوید:

    چقدر اين شعر حال و هواي اين روزهاي من است!
    ========================
    جیران:
    چقدر هم حال و هواییم.. آسمونامون یه رنگه انگار همگی.. 🙂

  3. ناشناس می‌گوید:

    سلام دوست من
    برداشت من از این شعر این بود که شما بیشتر با قافیه و ردیف درگیر بودی که اون محتوای کار شما که با این شعر میخواستی بیان کنی تحت تاثیر این قافیه و ردیف از هم گسسته شده و خواننده به راحتی نمیتونه ارتباط بزنه . ارتباط افقی که در غزل دیده میشه در بعضی از بیتهای غزل شما وجود نداره و برای اینکه وزن غزلتون بهم نخوره از بعضی کلمات زیاد استفاده کردی .
    مثلا از بگو 6 بار استفاده کردی .
    در کل دوست عزیز درگیری بیش از حد با قافیه برابر با محو شدن کلمات خلاق ذهنت در بیان محتواست.
    ایام به کام
    ===================================
    جیران:
    سلاملکم 🙂
    مادر بگرید که چقدر تحلیل شدم که 🙂 مرسی عزیز از همه ی اینا ولی خوب کی گفته که نباید تو شعز 6 تا بگو باشه؟؟ خوب بابا من اینجوری اصلا حرف می زنم به خدا!!! من مدل گفتنم می نویسم.. حالا مثکه مدل گفتنم یه کم ناجوره نه؟؟ 🙂 و اینکه نه گل من، درگیر قافیه نبودم.. ولی خیلی هم اصرار به این نداشتم که کسی که می خونه درست بفهمه چی تو ذهنمه!! ولی خودم می دونم چی تو ذهنمه 🙂 به هر حال همینه که هست 🙂
    ببینم راستی تو رضا نبودی؟؟ چرا ناشناس کامنت میذاری آخه بابا عزیز اونم بعد از این همه غیبت؟؟

  4. م.بينا می‌گوید:

    به دوست ناشناس
    الف)
    1-«برداشت من از این شعر این بود که شما بیشتر با قافیه و ردیف درگیر بودی که اون محتوای کار شما که با این شعر میخواستی بیان کنی تحت تاثیر این قافیه و ردیف از هم گسسته شده و خواننده به راحتی نمیتونه ارتباط بزنه»
    – البته حرف شما درست است اما انگار در نقد كسي كه در زمين فوتبال مي دود بگوييم: داري زياد از پاهات استفاده مي كني و خيلي در گير و محو پاهاتي،سعي كن يه كم بيشتر از دستت استفاده كني..»… خوب عزيز دلم ! اگر قرار بود طرف از دستش بيشتر استفاده كند مي رفت سراغ واليبال و هند بال و بسكتبال، نه فوتبال… و به طريق اولي، اگه يكي قرار بود درگير قافيه و رديف نشه كه ديگه غزل نمي گفت، مي رفت شعر نو و سپيد مي گفت… لابد در لحظه ي سرايش ، چيزي به نام سليقه هم مهم است
    2-«ارتباط افقی که در غزل دیده میشه در بعضی از بیتهای غزل شما وجود نداره …»
    -چند غزل از حافظ بياورم كه از نظر شما دچار همين مشكل است؟(و شك نكنيد كه تعداد شان سه رقمي است)… اگر دوست داشتيد مي توانيم سر تعريف «افقي و عمودي در غزل » به تفاهم برسيم…
    3-«…و برای اینکه وزن غزلتون بهم نخوره از بعضی کلمات زیاد استفاده کردی .»
    – واقعا مطمئنيد كه اين يك عيب است ؟ در اين صورت ، نام يك شاعر محبوب تان را بگوييد تا من از ميان قوي ترين شعر هايش،نمونه هاي! نقض حكم شما را بياورم!

    ب)

    حتما جاي شما نيستم و گرنه نيمه پر ليوان را ميديدم:
    ايماژها يي از اين دست: دير رفتن راوي، كه منتظر كسي بوده/رفتن بخت ماهي دل به آبگير براي كسي كه معتاد موج بوده/صفحه ي شطرنج دل كه ظاهرا عقلانيست ولي متاثر از عاطفه ي يك احساس است نه عقل/آدم محكوم به دار ول معطلي كه آمر ش هم در تعطيلي ست/بازي زباني و آشنا زدايي از دستور : پير رفتن كودك دل/زمان شكني و فلش بكي كه از مصرع دوم بيت اول شروع ميشود و تا يك بيت مانده به آخر، در گذشته ادامه مي يابد … ومجددا به زمان حال بر مي گردد
    به جيران
    …راستش اين دو پست آخر شما ،بدجوري غافلگيرم كرد( و من البته در خواندن وبلاگتان،تازه كارم)
    اگر بخواهم به عنوان پزشكي كه پايان نامه دكترايش را در باب «تحليل زبان-روان شناسي شعر» گرفته است، بگويم… بايد بگويم : بدجوري غافلگيرم كرديد! همين!!
    =========================================
    جیران:
    ای وای.. ای وای… من کلی شرمنده شدم.. 🙂 ممنون.. کلی هم به شکل ذوقزده خجالت کشیدم 🙂
    خوب من همه چیز می نویسم.. همش بحث کودک کار و همش مقاله های تخصصی خوب نیست که 🙂 بسته به حال و هوام همه چیز می نویسم… و این روزا خوب حال و هوام ایناس..
    و چه جالب موضوع پایان نامه تون بوده.. من خیلی خیلی ادبیات دوست دارم.. و خیلی خیلی شعر رو هم.. ممنون که سر می زنین ولی به هرحال…. گفتم که، ارزش داره..
    شاید تو نوشته های قدیمی ترم چیزای جدی تر (البته اینها هم برای من جدین!) پیدا کنین.. از اون جنس که گفتم.. 🙂

  5. ثمین(نوا) می‌گوید:

    من ابن کتابا رو پارسال خوندم .. ولی من کسی ترکم نکرده بود اصلا کسی نبوده که ترکم کنه چون پارسال این موقع ها حس بی حسی شروع شد و من داشتم ماه نو و خوندم خاطرش واسم زنده شد
    ===============================
    جیران:
    هان…. خدا رو شکر.. گفتم تو این وانفسای محبت همینو کم داشتیم..
    :*

  6. مهرداد می‌گوید:

    یاد یه چیز افتادم که دلم گرفت
    ==============================
    جیران:
    😦
    😦
    نه.. نبینم دلگیر شی مهرداد…

  7. ميله بدون پرچم می‌گوید:

    پي كسي تو آمدي كه گفته اند رفته است
    كه قلب آتشين او به زمهرير رفته است
    محببتت فزون نما و اندكي صبور باش
    نگاه زمهرير او دوباره گرم گشته است
    سلام
    البته مصرع چهارمش بعد از يه مدت حاصل ميشه!
    =================================
    جیران:
    🙂 مرسی… بله بله….

  8. سهبا می‌گوید:

    بگو اسير آمد و بگو اسير رفته است !
    مرسي جيران عزيز . خيلي قشنگ بود .
    راستي سلام .
    ============================
    جیران:
    سلام از ماست عزیز….
    ممنون.. خیلی…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: