بحث: نمایشگاه نقاشی های کودکان کار و خیابان

از روز اول که نمایشگاه شروع شد می خواستم اینو بنویسم. راستش تو کافه پراگ (کافه ای که بچه های جمعیت میریم اکثرا) بیست روزی نمایش نقاشیای کودکان کار و خیابان بود و خوب حتی چند روزش رو من مسئول بودم..
راستش تو اون یکی دو روزی که من شیفت بودم حتی یه تابلو رو هم نفروختم 🙂 و راستش خیلی هم عقیده نداشتم 🙂 و هی می خواستم بیام اینجا چیز بنویسم ولی گفتم بذار تموم شه.. بذار تموم شه…
مسئله اینه که یکی دو ساله بچه ها تو گروه پژوهش و هنر خیلی خیلی جدی دارن رو نقاشیای بچه ها کرا می کنن و حتی قسمتی از پایان نامه ی نادر هم مربوط به این بود و می خوان کتابش کنن حتی و این یه کرا حیلی حیلی از نظر من ارزشمنده که نشده هیچ وقت.. و حتما بیانش یه سری شو آف ها می خواد.و نمی دونم یعنی یه سری آمادگیای ذهنی قبلی که بدونن داره همچین کاری انجام میشه و نمایشگاه خیلی خیلی اتفاق خوبیه واسه این مسئله اما فروش تابلوها..؟
نمی دونم..
البته اینا اصل نقاشیا نیست و خوب اسکن شده و تابلو شده شه مسلما ولی باز هرکاری می کنم اصلا حس خوبی ندارم نسبت به فروش اونا… با اینکه الان تا خرخره درگری مالی داریم و پول کمه و این کمک به حساب میاد ولی….
حس خوبی نداشتم تمام اون مدت.. حالا نمی دونم.. گفتم اینو بذارم به بحث.. ببینم بقیه چی فکر می کنن 🙂

Advertisements
Comments
10 Responses to “بحث: نمایشگاه نقاشی های کودکان کار و خیابان”
  1. سیزیف می‌گوید:

    هدف اصلی اینگونه نمایش گاهها فروش و یا عرضه ی هنر نیست. فروش و بحث اصالت هنر در رده های بعدی قرار میگیرند. این تابلو ها تلنگری است برای ذهن در گیر روزمره ی انسانهایی که هر روز از کنار این کودکان عبور میکنند، گاهی هم از آنها خرید میکنند ولی هیچگاه از خودشان نمیپرسند این کودکان چرا اینگونه کودکی میکنند. و شخصی که این تابلو ها را میگیرد در بیشتر مواقع تنها در جو قرار میگیرد و بعد از بیرون آمدن از نمایشگاه باز هم همان روزمره ی همیشه میشود….
    به نظرم نباید حس بدی داشت. در جامعه ای این چنین، تلنگر زدن به ذهن ماشینی انسانها هم کشجاعت میخواهد و هم ذهن انسانی…. موفق باشین رفیق
    ==========================================
    جیران:
    راست میگین.. ممنون.. منم خودم همینطور فکر می کنم.. ولی همش فکر می کنم کسی اینطور برداشت نمی کنه..
    مرسی از توضیحتون ولی….
    🙂

  2. حمیدرضا می‌گوید:

    اصلن لزومی نداره کاری رو که اعتقاد نداره انجام بدی و بعدش هم اعلام عمومی کنی x(
    =================================
    جیران:
    من انجام ندادم که 🙂
    اگر تو تصمیم گیریش منم دخیل بودم مخالفت می کردم خوب 🙂 ولی با وضع فعلی… هرکی به هرکی… 🙂

  3. شورشی می‌گوید:

    سلام رفیق:

    متاسفانه الان کامنتتودیدم وبرام خیلی جالب بودووقتی بقیه کامنتهاروخوندم یه جوری حال کردم اگرچه مجبورشدم بعضیهاروبخاطرادبیات ناجوری که بکاربرده بودن دلیت کنم(باعرض معذرت ازتمامی آقایان وخانومهای لیبرال!!!!!!!)نمیخوام که جواب کامنتتو بدم رفیق عزیزچون یه کمی مسائل وشخصی کرده بودی وخیلی دوست دارم اگه نقدی هست ویااگه بقول دوستمون محسن میشه نوشت خوب بنویسیم درموردش ولی من هنوزروی حرفی که زدم هستم.

    ولی چقدخوب میشه بجای تیکه انداختن به همدیگه ومتهم کردن دیگران به عدم شناخت ازمارکسیسم ویا مسائل روزجنبش کارگری درایران بیایم ووضعیت موجود وبه چالش بکشیم بدنیست اگه یه کم بخودمون بیایم ودراین بین من خودم اعتراف میکنم که بیشترین انتقادات بخودم وارده واینکه اگه ازشما ویارفقای دیگه اسم بردم صرفا بخاطر شناخت نسبی بودکه ازتون داشتم واینکه روتون حساب میکنم حالا هم ایرادی نداره اسم شما رو حذف میکنم اگه ازاولشم میدونستم که آستانه تحملت تااین حدبائینه مطمئن باش هیچ اشاره ای بهت نمیکردم ولی من بااینکارم ازرفقای که اسم بردم بنوعی به رسمیت شناختمشون بعنوان کسای که توی گودن وحرفی برای گفتن دارن حالا اختلاف نظرات بماند!

    بهرحال بدرودرفیق!
    ===========================================
    جیران:
    خوب مسئله همینه دیگه 😦 😦 خدایی آخه این اصلا حرکت درستیه؟؟ این که یه چیزی می خوای بنویسی راجع به خودت و بقیه رو بکوبی برای بیشتر نشون دادن خودت آخه؟؟ خوب نامردیه…
    اصلا کاش اسم نمی بردی از کسی اینجور 😦
    بماند.. بحث آستانه ی تحمل نیست چون با این بحثا اگه قراره بین ما چیزی خراب شه که مادر بگرید ولی خوب غصه خوردیم…

  4. ارین می‌گوید:

    راستش منم دقیقا» همین فکرو داشتم جیران !
    اخه هممونم میدونیم که خیلیا میخرن فقط به خاطر این که بگن ماام هستیم ! مث خیلیا که میان جمعیت فقط به خاطر اینکه بگن ما خیلی خوبیم !
    ولی شاید همون ادمایی که میان میخرن یا کمک میکنن به خاطر اعتقادشون یا هرچی کافی باشن.
    با اینکه هنوز اعتقاد دارم فروش نقاشی بچه ها خیلی میتونه صورت کاسبانه ای داشته باشه واسه بعضیا و یه جورایی فکرشون بره سمت سواستفاده و اینا.
    ولی به نظر من بهتر بود تحلیل هایی که بچه ها کرده بودن رو هم میشد بذارین اونجا !
    مث اول دفترچهه که یه چیزایی گفته بود. ولی مثلا زهرا راجع به یه نقاشی نوشته بود که وقتی خوندش من واقعا حال کردم !
    حالا که نمایشگاه داره تموم میشه و نسبتا خوبم جواب داده !:-؟؟
    ==============================================
    جیران:
    آره متاسفانه این دفترچه خیلی خیلی دیر رسید ولی خوب باز بد نیست… و آره.. من فکر می کنم اگر نمایشگاه بود خیلی خوب بود ولی برای عرضه و توضیح نه برای فروش.. نه یه بازارچه ی اینجوری..
    😦

  5. محمود می‌گوید:

    مهم خرید و فروش نیست مهم اینه که انجمنتون زنده است و خلاق
    مهم اینه که نفاشی دوست دارین من عاشق نقاشیم………
    =====================================
    جیران:
    آره خوب منم نقاشی دوست دارم و به خصوصو این نقاشی ها رو.. ولی خوب حرفم این نیست…

  6. سعيده می‌گوید:

    به نظر من زياد بد نيست. ولي آره،دركت مي كنم كه حس خوبي بهت نميده
    ==============================
    جیران:
    هان.. میگم که… نمی دونم 🙂

  7. noiselesspider می‌گوید:

    غصه نخوریا
    ============================================
    جیران:
    عاشقتم…
    :*
    :*

  8. nima می‌گوید:

    سلام خانم دكتر .
    خيلي خوشحالم كه شما مطالب منو مي خونيد و خيلي خيلي خوشحالم كه ازش لذت مي بريد .
    ممنون از حسن نظرت جيران عزيز .
    ==============================================
    جیران:
    جدا عالی می نویسی نیما.. من خیلی خیلی خیلی دوست دارم..

  9. ميله بدون پرچم می‌گوید:

    سلام
    راستش…نمي دونم موافقم يا مخالف ولي مي دونم موافق موافق يا مخالف مخالف نيستم …شايدم اين امكان وجود داشته باشه يا نباشه
    به هر حال همون كه دوستمون گفت غصه نخوريا
    ================================================
    جیران:
    🙂 مسئله اینه که هدف ما اصلا و اصلا برگردوندن هزینه نبوده چه بسا فکر می کردیم که انقدر که هزینه کردیم برنگرده ولی خوب نمی دونم چطور به چشم میاد.. همین الان هم خیلیا حرف مفت زیاد می زنن.. اینو دوس ندارم…
    ولی آره.. دیگه غصه نمی خورم 🙂

  10. ثمین(نوا) می‌گوید:

    چی؟؟؟؟
    کشتموشون؟
    نه! الان دوباره فر شدن… فقط واسه یه روز عذاب آور صافشون کرده بودم
    ==================================
    جیران:
    وای.. خدا رو شکر… من مردم از غصه 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: