دِ کوریوس کیس آف کانون پرورشی

دیشب نصفه شب! از حموم در اومده بودم و مامانم جلو تلویزیون بود و نمی دونم چی داشت می دید و نمی دونم چی شد که بحثمون کشیده شد به نمی دونم چی و خلاصه! در این راستا مامانم خاطره ی بامزه ای تعریف کرد که انقدر باورم نشد که هرکس جز مامان خودم تعریف می کرد باورم نمی شد 🙂
خلاصه فرمود که سال 55 که تو همدان دبیر سازمان زنان بوده که یه روز زنگ زدن خونه که زودتر ماشین می فرستیم دنبالتون بیاین. رفته دیده 60-70 تا کارگر دارن حیاط سازمان زنان رو می کنن و هی می گفتن دستور داریم و تا مامانم بره این ور و اون ور و این دفتر و اون دفتر تا ته و توی کار رو در بیاره پی زمین رو هم ریختن!!!
خلاصه کاشف به عمل اومده که 5 ساله که بودجه گرفتن که تو همدان کانون پرورشی کودکان و نوجوانان تاسیس کنن و گفتن که تاسیس شده! و 5 ساله که کانون وجود نداشته ی کذایی داشته بودجه می گرفته و حقوق کارمنداشو می گرفته و هزینه های پروژه هاشو می گرفته و گزارش سالانه و ماهانه می فرستاده و اینا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
🙂
🙂
بعد ناگهان فرح فرموده که تا 17 روز دیگه میاد بازدید و در نتیجه به تکاپو افتاده بودن که دو هفته ای ساختمون رو بسازن و همه کار بکنن و خلاصه ثابت کنن که این همه سال چیزی بوده و کار می کرده 🙂
مامان می گفت اسکلت ساختمون، دیوارای پیش ساخته، در و پنجره.. خلاصه همه چی همه چی رو با کامیون و اینا آوردن و حتی کارگر رو!!
یعنی کامیون کامیون کارگر می آوردن!!!
خلاصه رنگ هم کردن و کاغذ دیواری کردن و پارکت های چوبی نقش قدیمی و خلاصه گچ و همه چی…!!!
به عبارتی تو 15 روز ساختن ساختمون رو!! تازه کلی باز با کامیون میز و صندلی و وسایل و حتی نقاشی و کاردستیای بچه ها برای چسبوندن به دیوارا و اینا رو آوردن و پرونده های 5 ساله نوشتن و ساختن و کلی بچه ثبت نام کردن و خانم فرح خانم تشریف آورده بعد از 17 روز و دیده و رفته و خیلی دور هم خوش گذشته 🙂
همین 🙂

Advertisements
Comments
13 Responses to “دِ کوریوس کیس آف کانون پرورشی”
  1. eterafat می‌گوید:

    مردم از خنده با این ادبیاتت….
    ========================
    جیران:
    :*

  2. محمود می‌گوید:

    حالا نوبت کجاست که بيل بزنند آهان فهميدم تو ………………
    ===============================
    جیران:
    منو چرا…؟!

  3. ارین می‌گوید:

    کاش از این پولا ها به جمعیتم میدادن به بچه ها تخم مرغشونو میدادیم !
    بعد اگرم یه زور خواستن بیان بازدید زنگ میزنیم همه ی داوطلبا فوری بیان کار کنن !
    لااقل 15 روز قبل از بازدیده جمعیت خیلی خوب و قشنگ کار میکنه !
    و به قول خودت به به !
    حالا یه سوال ! چرا انقد وضع خراب شد یهو که بچه ها نه تخم مرغ دارن نه رشته پلو و نه حتی نون و سس !؟ خوب کی پاسخگوی این نا بسامانیه ؟
    ========================================
    جیران:
    به خدا…
    من که خودم یم شدم دیوار پیش ساخته… 😦
    فک کن فقط چه حالی می کردیم 🙂
    تازه بابا من که اومدم چهار ماه اول مطلق جز تخم مرغ چیزی نخوردم.. شماها که لوس بار اومدین با تن ماهی و رسته پلو بدون مرغ و نون و سس!!! ولی در رابطه با اینکه نهار چی شد.. فکر کنم مهرگان داره اون روزی 4 تومن واسه 30 نفر رو هم که داریم برای نهار اختلاس می کنه 🙂

  4. ارین می‌گوید:

    بابا وقتی ارزو یا ساناز باشن فقط غذا داریم !
    اون 2تا ام که پیچوندن هیچی نداریم بخوریم ! :))
    مهرگانو من به عنوان متعهد روزش هرگونه اتهامی رو تکذیب میکنم !
    حالا از این هفته خودم مقتدرانه اگه باشم براتون ناهار جور میکنم :دی
    ================================
    جیران:
    مهرگان امروز در پراگ شفاف سازی کرد و گفت ناهار به صبحانه تبدیل شده است 🙂 مادر بگرید…

  5. سعيده می‌گوید:

    ماشاالله عجب استعدادي! خوب اگه اينا انقدر مهارت داشتند چرا حداقل تو يه كار درست خرج نمي كردن؟؟ البته ما ايراني ها مهارت عجيبي در تقلب داريم! :
    )
    =====================================
    جیران:
    آره به خدا.. فقط فکر کن 🙂 خدا نکنه ما یه کاری رو درست انجام بدیم.. بهمون بر می خوره اصلا 🙂

  6. نیکادل می‌گوید:

    چه خاطره جالبی!
    باز خوبه اون موقع یه حسابی از هیات حاکمه میبردن! الان که توی اینجور مسائل کسی ککش هم نمیگزه! دیوار توجیه تا دلت بخواد بلنده!!!!
    =============================================
    جیران:
    آره.. به زبون اون موقع میشه گفت الان فرح خودش می دونه چی به چیه و اصلا نمیاد هم بازدید 🙂

  7. ميله بدون پرچم می‌گوید:

    سلام
    خاطره جالبي بود به خصوص نحوه ارتباط پيدا كردن خروج از حمام و رسيدن به خاطره
    حالا همون ساختمان رو اگر در شرايط عادي بخوان بسازند دو سال طول مي كشه (دو سال مال اون زمانه ها الان كه برو بالا…)
    سال به سال دريغ از پارسال
    ============================================
    جیران:
    دقیقا.. و متاسفانه خیلی دقیقا…

  8. noiselesspider می‌گوید:

    خود این واقعه کلی خنده دار بود
    و خنده دار تر مدل نوشتاری تو بود
    :دی
    ================================
    جیران:
    اوا 🙂 تعریف شدم 🙂 :*

  9. شبگرد می‌گوید:

    ای بابا
    عجب حکایتی بود…….
    =============================
    جیران:
    می بینی سمیه؟؟ 🙂
    خوبی خانوم..؟؟

  10. بهنام قربانی می‌گوید:

    سلام جالب بود البته الانم همچین فرقی نکرده البته نشنیده بگیرید من لینکتون کردم
    ============================
    جیران:
    سلاملکم 🙂 مرسی.. آره میگم که.. الان دیگه خودشون هم در جریانن از این زحمتا نمیدن 🙂

  11. م.بینا می‌گوید:

    1-«سال هاست که از ابهام وجودت رد شده ام

    ولی هنوز..؛

    فریادم را مه گرفته است… »
    چه تصویر فوق العاده ای؛ تازه تونستم همه شعراتونو بخونم…. و این هایکو گونه ات یه حسی داشت؛خیلی.
    2-بابت کامنت هاتون سپاسگزارم،…. ولی فکر نمی کنید که اون سوالات رو باید از دوستاتون بپرسین؟…شدیدا با گزاره های شما موافقم!
    3-از ترس دوستان مترولوژیست که علاقمند به اندازه گیری طول کامنت ها هستن؛خودمو کشتم که کوتاه بنویسم…!
    ======================================
    جیران:
    مرسی مرسی..
    🙂
    والا من خودم هم همیشه بهشون میگم و امیدوارم انقدر بگم که بفهمن بالاخره.. 🙂 و خوب شادم که یکی هم مثه من فکر می کنه تو این زمینه .. متاسفانه خیلی چیزا باید دوباره فهمیده بشه من فکر می کنم تو بچه ها..
    کوتاه نموشتن نداره که 🙂 ای بابا.. این امیر هم اومد یه حرفی زد خوب.. وقتی حرفی هست باید زده بشه دیگه 🙂

  12. روح طبیعت می‌گوید:

    ممنون که به وبلاگم سر زدید در ضمن مرال یه نوع گوزنه غزال نیست

  13. ناشناس می‌گوید:

    خیلی باحال بوووود…..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: