feel sorry..

میگن یه یارو داشت برای نوه ش تعریف می کرد که تو جنگ یکی رو که خیلی خیلی زخمی بوده می بره و کلی بهش رسیدگی می کنه و ازش مراقبت می کنه و به خاطرش کلی ریسک می کنه و اینا، بعد یارو که خوب میشه میره و لوش میده سریع! نوه هه می پرسه پس چطور زنده موندی و نکشتنت؟؟ میگه آخه من اونی بودم که زخمی بود…
نکته اینه که گاهی آدما می فهمن که چی نیستن و چی هستن.. و می دونن که چی باید می بودن.. یه جایی، اون ته، عمیقانه شرمنده هستن از خودشون… و این تاسف برانگیزه…
…..
امروز رفتم فیس بوک یکی از بچه هار و چک کنم دیدم نیست!! منم که متخصص تکنولوژی 🙂 بعد از پرس و جو طرف اظهار کرد که اوضاع خظرناکه و برای خرید عید و مسائل مرتبط به اون بسته!!
کسی که اون روز باش حرف زدم و می دونستم دنبال یه مصاحبه ی شغلی بوده و بعدش هم کلاس زبان و بعد هم از سر راه کلاس با پدرش برگشته خونه 🙂
گفتم فلانی تو که اینجور و اینا؟؟ یه کم افه ی اینا خطرناکه و بعد می حرفیم اومد و پیچوند… 🙂
چیزی که ترحم آدمو بر می انگیزه این تلاشای رقت انگیز برای اثبات چیزیه که نیستی… و متاسفانه خیلی ها درگیرشن..
خیلی از ما دلمون می خواد چیزی باشیم که نیستیم و ساده ترین راه شاید تظاهر کردن بهش باشه ولی حتی باورهای اشتباه یه سری از اطرافیان هم نمی تونه مار رو تبدیل کنه به چیزی که باید… و مهم ترین کسی که می خوایم راجع به خودمون درست فکر کنه همیشه خودمون هستیم و با این کارا فقط خودمونو پیش خودمون حقیرتر نشون میدیم..
یه حس تاسف و تاثر وجودمو گرفته برای دوستم.. و برای هر کسی که نیست چیزی که می خواست باشه…

Advertisements
Comments
5 Responses to “feel sorry..”
  1. محمود می‌گوید:

    من چند ساله دارم سعی میکنم اینم که می بینی میگن نه اونی که نمی گی اگه نمیگم پس از کجا فهمیدی اونم که نمی بینی اگه هم نمی بینی پس از کجا می گی
    برای همین هیچ وقت هیچی نمی گم که هیچی نباشم
    =============================
    جیران:
    هان..؟

  2. باران می‌گوید:

    نکته خوبی رو گفتید اما …بعضی اوقات باید به بعضیا حق داد … شرایط بد و پیچیده ایه …در این بگیر و بزن باید زندگی هم کرد …گاهی به اونایی که چند وقته دارن روزو شب رو بدور از خانواده و در شرایط بد جسمی و روحی طی میکنن فک میکنم و از خودم خجالت می کشم …چند روزی با همکاران دشمن ! در اداره درگیر میشوم و … اما باز یاد دخترم می افتم که اگر من … او چه خواهد شد و چه خواهد کرد … در بین معذوریتها گیر کرده ایم… به اینجا که میرسم آرزو میکردم کاش در این موقعیت ها مجرد بودم تا بخاطر فکر وابسته ها اینقدر رعایت خیلی چیزها را نمیکردم.
    خداوند نجاتمان بدهد.
    ===================================
    جیران:
    نه خوب… نمیشه آدم همیشه هر کاری دلش می خواد بکنه.. کاش می شد که قضاوتامون جوری نبود که دوستامون، دور و بریامون و کلا همه مجبور بشن اینجور باشن….
    راستش الان که چند روز گذشته بیشتر از بقیه دلخورم.. که برخوردی می کنن که راه دیگه ای نیست.. وگرنه هرکسی بهتر می دونه شرایط خودشو…
    حیف از خیلی چیزا…

  3. امیر می‌گوید:

    اون پاراگراف اولت قشنگ بود ولی بقیه شو نمی فهمیدم…. کلا امروز رو دور نفهمیدن افتادم…
    ================================
    جیران:
    فدات بشم…
    🙂

  4. جوجه کلاغ می‌گوید:

    اوهووم. منم همینطور!

  5. م.بينا می‌گوید:

    بايزيد بسطامي:
    يا چنان كه مي نمايي باش، يا چنان نما كه هستي!
    ===================================
    جیران:
    دقیقا….. ممنون و عید مبارک 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: