مترونوشت

یه روز تگ شدم تو یه نوت کوتاهی تو فیس بوک که برام شد بعدا یکی از امید و آرزوهام که هروقت میام تو فیس بوک یه نوت دیگه باشه از همون جنس… مترونوشت ها… سپند که اینا ر و می نویسه رو تصادفی کشف کردم اونجا و فضولانه وبلاگش رو هم سر می زنم … به خواندن ادامه دهید

ای من بمیرم…

ای منِ بدبخت 😦 ای منِ خر 😦 ای منِ بی عرضه ی دست و پا چلفتی 😦 ای منِ خنگ 😦 نفهمیدم چی کردم چطور شد که جمله هامو پاک کردم 😦 این جمله های روزانه ی من که می نویسم…. رسیدم به 150 اینا که دیدم 140 تاشو کشتم 😦 نمی فهمم کی … به خواندن ادامه دهید

جوجه های مرغ شده..

یهو به خودم اومدم و یادم افتاد که سخنگو و مسئول ساماندهی و مسئول مالی کمیته ی بهداشتم و نه دیکتاتور و همه کاره ش.. و بهتره هی سعی نکنم همه چیز رو درست کنم و دنبال این باشم که همه کارا درست به نظر بیاد حتی اگر قراره فکر کنن که دودره می کنم… … به خواندن ادامه دهید

نیمه شب و صدای آرش بهت میگم دوست دارم با چاشنی اذون و اینا..

چند دقیقه پیش اذون گفتن از مسجد و منم شنیدم و همون موقع هم پی ام سی داشت آرش بهت میگم دوست دارم می خوند چون مامانم که خوابید حال نداشتم پاشم خاموش کنم و منم داشتم آخرین وبلاگی رو که می خواستم بخونم می خوندم و بعد کلی حرف دارم واسه زدن که بنویسم … به خواندن ادامه دهید