یاران موافق همه از دست شدند

همین.

از خاک…

کسی پی من آمده؟ بگو که دیر رفته است بگو که قلب آتشین به زمهریر رفته است بگو کتاب قصه ها نخوانده پاره پاره شد بگو که کودک دلم، چقدر پیر رفته است… نشد میان موج ها همیشه زندگی کنم.. که بخت ماهی دلم به آبگیر رفته است…. دوباره خاک می شوم در این سکون … به خواندن ادامه دهید

……………………………………………..

داس بلند کردی و  دل همه خوشه خوشه شد فصل  درو شدی عزیز…؟ گندم زرد می شوم… در سرطان بودنم بوی تعفنم پر است رد شو که چرکخونِ زخمسارِ درد می شوم….. . . . ps: درو کن آتش نزن.. pss: یعنی که معلوم نیست که این یه تیکه از یه شعر بلندتره… برچسب ها: … به خواندن ادامه دهید

طاقتِ من، طاقتِ دل؛ طاقت سنگ است.. (داریوش)

اونکه عاشقانه خندید؛ خنده های منو دزدید؛ پشت پلکِ مهربونی….، خوابِ یک توطئه می دید.. . . ps: گناه هرچی که گذشت به گردنِ ما بود و هست… pss: سرگرمِ به خود زخم زدن در همه عمرم.. psss: این ترانه ي زواله ، این صدا ، صدای من نیست.. pssss: چگونه گریه سر کنم؟  که … به خواندن ادامه دهید

(این شعر اسم ندارد!!)

ببر مرا… ببر مرا.. نگو دلت اسیر نیست بگو که قلبت آتش است، بگو که زمهریر نیست دلم جوانه می زند در این دیِ سپیدپوش ببین که از تو رسته ام، ببین تنم کویر نیست نگو به گِل نشسته ای به ماهیِ نگاهِ من صدای موج می دهی.. نگاهت آبگیر نیست.. بیا به قصرِ قلبِ … به خواندن ادامه دهید

طرح..

اینسان که آبی است نگاهت چو آسمان حاشا به چشم های سیاهِ تو می کنم..

طرح..

سال هاست که از ابهام وجودت رد شده ام ولی هنوز..؛ فریادم را مه گرفته است…

” آيا ميان آن همه اتفاق من از سرِ اتفاق زنده‌ام هنوز!؟” (سید علی صالحی)

«تمام تقصير ما عبور از پشته‌ی پلی بود که نمی‌دانستيم آن سوی ساحلش دريا نيست» . ps: «هی همین دلِ بی قرار من ری را..» pss: «هی همین دلِ بی قرار من ری را…..»

چیزی شبیه زمزمه ی نه هنوز هم..

تن هزارپاره و من و سقوطِ غم زده اگر تو و اگر من و تو و شروطِ غم زده تو و نگاهِ پر هوس به سرخیِ درختِ سیب من و صدای جغدها، من و بلوطِ غم زده… چه تشنه ناقه ی دلم دریده شد به بی کسی که صالحِ تو رفت و مانده قومِ لوطِ … به خواندن ادامه دهید

زمزمه ات

دستِ مرا بگیر.. که می لرزم از عطش          دور تنم بپیچ.. که بی تاب می شوم داد از شبی که باز، هوایِ تو با من است        پس کی به رویِ سینه ی تو خواب می شوم؟ سهمِ من از تو خاطره ی بی تو بودن است     که نقب می زند به زوایای پیکرم تنهایی مرا … به خواندن ادامه دهید

امروزِ ما… امروز فریاد..

«ستاره ها؛ اعدامیانِ ظلمت به خاک اگرچه می ریزند سحر دوباره برمیخیزند……….. به نام آهن و گندم اینک…. ترانه ی آزادی اینک…. سرودن مردم» .. .. ps: این مال داریوشه.. نمی دونم شاعرشو.. Pss: نتونستم خود آهنگو بزارم 😐 Psss: ای بابا..

رد نمی شود…

طفل مرده مان را که به خاک سپردیم حوصله نکردی عزاداری ام را… حوصله نکردی اندوه سینه هایم را که پر شیر می شد… حوصله نکردی که هنوز ژاکت کوچولویی را می بافتم که دیگر به تن هیچ طفلی نمی رفت… که نفهمیدی هنوز سوگوار آرزوهایی هستم که با آن طفل مرده خاک شد. مدارا … به خواندن ادامه دهید

سایه

سکوت اندامت حتی آفتاب را هم نمی پذیرد به اعتبار غرورت حجم آفتاب هنوز خالی ست….